دبیرستانمخفیمن
#دبیرستان_مخفی_من
پارت ۲۳
هانا: چرا اومدیم بیمارستان هوم
کوک: تو حامله ای
هانا: اره *بغض سنگین
کوک: بخاطر رفتارام ببخشید دست خودم نبود
هانا: اشکالی نداره
*یهو دکتر اومد
دکتر: پس بلاخره بیدار شدید خانم کیم
هانا: بله مرسی از خدماتتون
دکتر: خوب اول از این که تبریک میگم دوم این که میتونید دو ماه دیگه بیاید تا بفهمیم جنسیت بچه چیه
هانا:...
کوک: خیلیم عالی دکتر فقط کی مرخص میشه
دکتر: حالش خوب پس میتونید ببریدش براش چند تا دارو نوشتم و چیزایی که باید بهش بدید بخوره حتما کاراشو انجام دهید و بعد میتونید برید
کوک: باش*رفتم همه کارارو انجام دادم رفتم شب بود داشت بارون میومد رفتم پیش هانا و دیدمش که به اسمون خیره شده*
هانا: کوک برگشتی
کوک: اره عزیزکم
هانا: یعنی میتونیم بریم
کوک: اره فقط دکتر گفت پات در رفته باید کولت کنم
هانا: باشه
کوک:*براید بغلش کردم چون دامن پوشیده بود جوری که گرفته بودمش دستم روی رونش بود
هانا: کوکی
کوک: جونم
هانا: میشه پیاده روی کنیم اخه بارون خیلی قشنگه
کوک: چرا که نه هرچی مادربچه هام بگه
هانا:*گونه هاش از خجالت مثل گوجه فرنگی قرمز شد*
ادامه دارد...
پارت ۲۳
هانا: چرا اومدیم بیمارستان هوم
کوک: تو حامله ای
هانا: اره *بغض سنگین
کوک: بخاطر رفتارام ببخشید دست خودم نبود
هانا: اشکالی نداره
*یهو دکتر اومد
دکتر: پس بلاخره بیدار شدید خانم کیم
هانا: بله مرسی از خدماتتون
دکتر: خوب اول از این که تبریک میگم دوم این که میتونید دو ماه دیگه بیاید تا بفهمیم جنسیت بچه چیه
هانا:...
کوک: خیلیم عالی دکتر فقط کی مرخص میشه
دکتر: حالش خوب پس میتونید ببریدش براش چند تا دارو نوشتم و چیزایی که باید بهش بدید بخوره حتما کاراشو انجام دهید و بعد میتونید برید
کوک: باش*رفتم همه کارارو انجام دادم رفتم شب بود داشت بارون میومد رفتم پیش هانا و دیدمش که به اسمون خیره شده*
هانا: کوک برگشتی
کوک: اره عزیزکم
هانا: یعنی میتونیم بریم
کوک: اره فقط دکتر گفت پات در رفته باید کولت کنم
هانا: باشه
کوک:*براید بغلش کردم چون دامن پوشیده بود جوری که گرفته بودمش دستم روی رونش بود
هانا: کوکی
کوک: جونم
هانا: میشه پیاده روی کنیم اخه بارون خیلی قشنگه
کوک: چرا که نه هرچی مادربچه هام بگه
هانا:*گونه هاش از خجالت مثل گوجه فرنگی قرمز شد*
ادامه دارد...
- ۳.۰k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط