پارت ۸ رمان. (ازدواج اجباری)

پارت ۸ رمان. (ازدواج اجباری)

داشتم میرفتم سمت خونه که تلفنم زنگ خورد
یه نگاه بهش انداختم دیدم جیمینه

پس جواب ندادم
یک بار دیگه
یک باره دیگه
و بازم زنگ زد بالاخره جواب دادم :بله( با حالت سرد)

جیمین:نبات معلوم هست کدوم گوری هستی که جواب نمیدی؟؟ ( عربده )

الان سر من داد زد؟؟
نبات:جیمین اولن این چه طرز حرف زدن دومن حتما کار مهمی داشتم که جواب ندادم سومن با اخرت باشه سر من داد میزنی( با جیغ )

جیمین:نبات میفهمی چی میگی نگ....(نبات تلفن رو قطع میکنه)

حقشه

رسیدم خونه ی جیمین ماشین رو پارک کردم و درو زدم که خدمتکار درو باز کنه

باز کرد رفتم توی خونه

داخلو گشتم دیدم نیست
از خدمتکار پرسیدم کجاست گفت: نمیدونم
ول....

نبات: خب ساکت شو خوصله ندارم

یعنی کجا رفته؟

نبات: به درک اصلا بهتر نباشه 😌
رفتم توی اتاقم برق رو روشن کردم
و برگشتم که اومدم برم

دیدم یه چیزی جلومه سه متر پریدم عقب شبیه سکته ایا داشتم میدیدم کی بوده
بخدا اگر جن باشه سکته میکنم


نبات :تو اینجا چیکار میکنی!!

جونگکوک:خودت اینجا چیکار میکنی🤨
نبات:والا من اومدم توی اتقام ولی تو چرا اومدی توی اتاق‌ من؟؟

جونگکوک: فکر کردم این اتاقه جیمینه چون تازه خونشو عوض کرده بود نمیدونستم کدوم اتاق مال خودشه

نبات :اها خوب فعلا برو بیرون من لباسامو عوض کنم بیام بیرون


جونکوک:باشه

پارت بعدیو بزارم؟؟
دیدگاه ها (۰)

dark love

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 4«ویو ا.ت»کلیدو انداختم و وارد خونه شدم.لباسمو با ی...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

p²ویو تهیونگدختره رو بردم خونه...جیمین : سلا..این کیهههههتهی...

وقتی بچتون گم میشه P¹امروز قرار بود لونا رو ببرم پارک امادش...

پارت ۴ (سرنوشت)

وقتی بهت خیانت میکنه p۴ویو جیمین وقتی اعضا اون حرفا رو بهم ز...

Pat:5اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک. جواب دادم و سریع گفت زنتو گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط