.

.
   من همان
دورافتاده‌ے غریبم
ڪـه به اشتیاق دیدار تو ،
به خورشید تابنده‌ے ؏شـق ،
به اندوه و غربت و دلتنڪَی
به تمام روشنایی‌ها
و تاریڪی ها به تو ایمان دارد
دیدگاه ها (۰)

دل آرامی ، یا بلای منیقبله ی عشقی یا خدای منی؟شور عشق و جوان...

لمست میکنم ...با حرارت...و بدون مرز....طعم لبت مرا به خلسه م...

.چه خوب ڪـه هستی   آشوب دلم و این امواج بیقرار راتو ساحل آرا...

.در جهانی دیڪَـر در آغوشت خواهم ڪَرفتآن جا ڪه عطر درختان ڪهن...

هزار سال است که دوست‌ات می‌دارم!من، چونان تو،از نخستین گزش، ...

══════════════════════════🌙 روایت انتظار؛ سخن بهرام با منجی ...

سال‌ها بود که مادربزرگ رفته بود، اما اتاقش انگار هنوز نفس می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط