شیطان و فرعون

شیطان و فرعون

فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد.

روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت: اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن.
فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد.
فرعون پرسید کیستی؟ ناگهان دید که شیطان وارد شد.
شیطان گفت: خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست. سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد!
بعد خطاب به فرعون گفت: من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم آنوقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی می کنی؟

پس شیطان عازم رفتن شد که فرعون گفت: چرا انسان را سجده نکردی تا از درگاه خدا رانده شدی؟
شیطان پاسخ داد: زیرا میدانستم که از نسل او همانند تو به وجود می آید.
دیدگاه ها (۱۶)

فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد.روزی مردی نزد او آمد و در...

شیطان و فرعون فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد.روزی مردی ن...

#داستانکفرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد.روزی مردی نزد او ...

فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد.روزی مردی نزد او آمد و در...

#فرعون_و_مرد_دانافرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد.روزی مرد...

فرعون و شیطان فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی می‌کرد. روزی مردی...

فرعون پادشاه مصر،ادعای خدایی میکرد.روزی مردی نزد او آمد و در...

♦ ️فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی می‌کرد. روزی مردی نزد او آمد...

@shegeft_angizzعکس فرعوناین عکس از روی مومیایی موجود از فرعو...

فرعون ادعای خدایی میکرد روزی مردی نزداوآمد ودرحضورهمه خوشه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط