باغبان از پیش پادشاه روید

باغبان از پیش پادشاه روید
یک درختی دید و به شاخه اش پرید
پادشاه بود شاد و پر از شوق هم شاو
خلوتی ها داشت از بهر حرم
آیی دخترانش با کنیزان بر لب آب آمدن
توته دل و سینه بریان آمدن
پادشاه دید بر شاخ درخت باغبان بر وی نگاه می کرد
.................................................. سخت
باغبان را درمیان انداختن کار او را پیش سلطان باختن
پادشاه گفت تا به تیغی آب‌دار
کشته هایی حباب را به دار
باغبان گفت ای پادشاهه نازنین خود
نصیحت کرده بودی پیش از این
که هرکس بد کرده است به روز بد رسد
نیک را نیکی و بد را بد رسد
باغبان را کردی سخن خلاص درجهان
کس نگیرد دگر از کس قصاص💔🚶‍♂️
دیدگاه ها (۰)

و بعد از آن باغبان ز نزد پادشاه رمید درختی دید بر شاخه اش پر...

باغبان فهمید که کار بلبل است ز از آن رو که بلبل عاشق روی گل ...

قشنگ‌ترین تکرارِ هر روزم،زمزمه‌ی عاشقانه‌ای‌ست به نامِ«خدایا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط