....

....

گفتم که با فراق مدارا کنم، نشد
یک روز را بدون تو فردا کنم، نشد

گفتند عاشق که شدی؟ گریه ام گرفت ...
میخواستم بخندم و حاشا کنم، نشد

بیزارم از رقیب که تا آمدم تو را ...
از دور چند لحظه تماشا کنم، نشد

شاعر شدم که با قلم ساحرانه ام
در قاب شعر، عشق تو را جا کنم، نشد....
دیدگاه ها (۱)

♥ ♥

♥ ♥

....مثل یک دریا شدم ، اما تو باران نیستیمثل خورشیدم برایت، م...

....ترسم این است نیایی نفسم تنگ شودنقش رویایی تو هی کم و کم ...

عشق شرطی

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط