صدای جیغ بلند خدمتکار از در اتاق پیچید و بلافاصله توجه هم
صدای جیغ بلند خدمتکار از در اتاق پیچید و بلافاصله توجه همه را جلب کرد.
چند خدمتکار دیگر با عجله به سمت اتاق دویدند، پشت سرشان شاهزادهها نیز ظاهر شدند؛ شوگا، کوک، جین، جیمین، و البته تهیونگ که با تعجب و نگرانی برگشت.
وقتی در اتاق باز شد، همه مات و مبهوت به جعبهی یخی خیره شدند که درونش آسا، بیحرکت و محصور شده بود.
جین نفس عمیقی کشید و به سرعت جلو رفت.
جین:
«این چیه؟! چرا او توی یخ است؟»
نامجون که تازه رسیده بود، قدمی نزدیکتر آمد و دقت کرد.
نامجون:
«این وضعیت غیرطبیعیه... باید فوراً یخها رو آب کنیم.»
تهیونگ که حالا با نگرانی به آسا نگاه میکرد، زیر لب گفت:
تهیونگ:
«من… فراموش کردم...»
کوک مشت گره کرده و صدایش پر از ناراحتی بود:
کوک:
«تهیونگ! این بیتوجهی میتونست به قیمت جان آسا تموم بشه!»
شوگا با صدای آرامتر اما جدی افزود:
شوگا:
«زود باشیم، باید کمکش کنیم قبل از اینکه دیر بشه.»
جیمین به سرعت با دستش انرژی آرامشبخش فرستاد تا سرمای یخ را کاهش دهد.
چند خدمتکار دیگر با عجله به سمت اتاق دویدند، پشت سرشان شاهزادهها نیز ظاهر شدند؛ شوگا، کوک، جین، جیمین، و البته تهیونگ که با تعجب و نگرانی برگشت.
وقتی در اتاق باز شد، همه مات و مبهوت به جعبهی یخی خیره شدند که درونش آسا، بیحرکت و محصور شده بود.
جین نفس عمیقی کشید و به سرعت جلو رفت.
جین:
«این چیه؟! چرا او توی یخ است؟»
نامجون که تازه رسیده بود، قدمی نزدیکتر آمد و دقت کرد.
نامجون:
«این وضعیت غیرطبیعیه... باید فوراً یخها رو آب کنیم.»
تهیونگ که حالا با نگرانی به آسا نگاه میکرد، زیر لب گفت:
تهیونگ:
«من… فراموش کردم...»
کوک مشت گره کرده و صدایش پر از ناراحتی بود:
کوک:
«تهیونگ! این بیتوجهی میتونست به قیمت جان آسا تموم بشه!»
شوگا با صدای آرامتر اما جدی افزود:
شوگا:
«زود باشیم، باید کمکش کنیم قبل از اینکه دیر بشه.»
جیمین به سرعت با دستش انرژی آرامشبخش فرستاد تا سرمای یخ را کاهش دهد.
- ۶.۲k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط