دو هزار ملک بخشد، شه عشق هر زمانی

دو هزار ملک بخشد، شه عشق هر زمانی
من از او به جز جمالش، طمعی دگر ندارم
ندهم دلم به جز او نکنم نظر بجز او
چکنم که گشتم عاشق هنری دگر ندارم
به سرم بجز هوایش و دو چشم پر گناهش
به خدا بجز وفایش هوسی به سر ندارم
شده ام فدای رویش نکند نظر به سویم
چکنم که در فرافش شرری دگر ندارم
شده ام چنین گرفتار و به درد عشق بیمار
شده است دوای دردم چه اثر خبر ندارد
دیدگاه ها (۴)

یک نگاهی می تواند خلوتم را بشکندگاه آهی می تواند راحتم را بش...

‍ تمام چشمانت .برای یک نگاه من کم است .تمام دستانت برای یک ب...

بنشین فنجانت را به من بده، برایت معجون حیات آورده‌ام.تفکر، ت...

سر سودای تو هرگز ز سر ما نرودبرود این سر سودایی و سودا نرودپ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط