شده تا نیمه ی شب در بزنی ، وا نکنند ؟!

شده تا نیمه ی شب در بزنی ، وا نکنند ؟!

یا دری را شده با سر بزنی ، وا نکنند ؟!

پشت در ، بید بلرزی و به جایی برسی ،

که تهِ فاجعه پرپر بزنی ، وا نکنند ؟!

روی یک پله ، درِ خانه‌ ی بی فرجامی ،

بتپی ، قلب کبوتر بزنی ، وا نکنند ؟!

تو بدانی که یکی هست که بی طاقت توست ،

باز تا طاقت آخر بزنی ، وا نکنند ؟!

خنده‌ ای کردم و گفتم : دل من ، گریه نکن

تو اگر صد شب دیگر بزنی ، وا نکنند ...

این در بسته ، عزیزِ دل من ، بسته به توست ،

شده باور کنی و در بزنی ، وا نکنند
💕
دیدگاه ها (۱۰)

فراتر از خویش

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_2 فصل اول | خان...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³ویو میکا_____همان شب، ا...

عکس ملکه خوب ها.باهوش مصنوعی کاشته ایم نهال صبر اندر دل

آوای شب پارت ۲۵ویو نویسنده انیا بعد از اون اتفاق دیروز از ار...

🖤 پارت دوم | خانه‌ی دشمنصدای بسته شدن در ماشین، لانا رو از ف...

دکتر ماسکشو زد پایین دکتر : خب آقا تبریک میگم اون دختر زنده ...

!سناریو مایکی{جنگل چشمات}بلاخره شب شد و حالا دیگه باید وسایل...

My lovely neighbor part : ۷۳

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے²چشم‌های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط