╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1
╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1
وقتی توی مدرسه دعوات شد........
«ویو ا.ت»
تو دستشویی مدرسه داشتم کبودی گونم رو کاور میکردم، زنگ آخر بود و الان صد درصد جونگکوک دم در مدرسه منتظرمه زود وسایلو جمع کردم گذاشتم تو کیف سر و وضعم رو درست کردم کیفو گوشیمو برداشتم واز دستشویی بیرون رفتم و از مدرسه خارج شدم و ماشین کوک رو اونور خیابون دیدم و دویدم سمتش و سوار شدم
ا.ت: سلااااممم«بلند و پر انرژی»
جونگکوک: سلام دورت بگردم، مدرسه چطور بود چرا انقدر دیر امدی؟
ا.ت:عالی بود، چونکه دستشویی بودم
جونگکوک: دستشویی؟ نیم ساعت؟؟«ابرو بالا»
ا.ت:اونش به من مربوطه.
جونگکوک: باشه.... بریممم؟
ا.ت:بریـــــــــــــــــــــــــــــــم«جیغ»
جونگکوک: چقدر پر انرژی
ا.ت:برو حرف نزن
جونگکوک: چشم پرنسس
ماشین رو روشن کرد و راه افتاد توی راه هیچ حرفی نزده بودیم که کوک
دستشو گذاشت روی رونم همونجایی که کبود بود رو فشار داد صورتم از درد مچاله شد کوک چون هواسش به جاده بود متوجه نشد کم کم داشت دامنم رو کنار میزد
میترسیدم کبودی رو ببینه
چون کوک خیلی روم حساسه اگه بفهمه تو مدرسه دعوا کردم دیگه
کلا نمیزاره برم منم بزور
راضیش کردم چون همش میگفت
دوست ندارم همسرم بره مدرسه......
ادامه دارد.......
بچه ها میدونم کمه ببخشید دیگه فردا بجاش تا پارت اخر اپ میکنم بوس
به کلتون
بایییی🌈✨🎀👈🏻👉🏻
وقتی توی مدرسه دعوات شد........
«ویو ا.ت»
تو دستشویی مدرسه داشتم کبودی گونم رو کاور میکردم، زنگ آخر بود و الان صد درصد جونگکوک دم در مدرسه منتظرمه زود وسایلو جمع کردم گذاشتم تو کیف سر و وضعم رو درست کردم کیفو گوشیمو برداشتم واز دستشویی بیرون رفتم و از مدرسه خارج شدم و ماشین کوک رو اونور خیابون دیدم و دویدم سمتش و سوار شدم
ا.ت: سلااااممم«بلند و پر انرژی»
جونگکوک: سلام دورت بگردم، مدرسه چطور بود چرا انقدر دیر امدی؟
ا.ت:عالی بود، چونکه دستشویی بودم
جونگکوک: دستشویی؟ نیم ساعت؟؟«ابرو بالا»
ا.ت:اونش به من مربوطه.
جونگکوک: باشه.... بریممم؟
ا.ت:بریـــــــــــــــــــــــــــــــم«جیغ»
جونگکوک: چقدر پر انرژی
ا.ت:برو حرف نزن
جونگکوک: چشم پرنسس
ماشین رو روشن کرد و راه افتاد توی راه هیچ حرفی نزده بودیم که کوک
دستشو گذاشت روی رونم همونجایی که کبود بود رو فشار داد صورتم از درد مچاله شد کوک چون هواسش به جاده بود متوجه نشد کم کم داشت دامنم رو کنار میزد
میترسیدم کبودی رو ببینه
چون کوک خیلی روم حساسه اگه بفهمه تو مدرسه دعوا کردم دیگه
کلا نمیزاره برم منم بزور
راضیش کردم چون همش میگفت
دوست ندارم همسرم بره مدرسه......
ادامه دارد.......
بچه ها میدونم کمه ببخشید دیگه فردا بجاش تا پارت اخر اپ میکنم بوس
به کلتون
بایییی🌈✨🎀👈🏻👉🏻
- ۴۶۱
- ۱۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط