رفته بودیم خونه دایی مامانم پسر داییش کنارم نشته بود یک ع

رفته بودیم خونه دایی مامانم پسر داییش کنارم نشته بود یک عطسه ای زد یک عطسه ای زد اینقدر ترسیدم همچین زدمش که نمیدونست از کجا خورده
دیدگاه ها (۴)

خخ بیکارا

بوچ بوچ

عمته عمتههههههههه

والا این چ دورو زمونه ای شده

رمان اجبار تا عشق

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁰...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~هر دو کمی ساکت بودن که این سکوت توس...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁵...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~_ سلام!چند دقیقه با حرف دختر سکوت ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط