‍

‍
نذر دیدارِ رخت را کی اَدا خواهم کرد
همه را غیر تو یکروز رَها خواهم کرد

زیر بال و پر تو بودنِ من بندگی است
رو به تو گر بکنم رو به خدا خواهم کرد

تو اگر یک سحر از کوچۀ ما رد بشوی
یک قدمگاه دراین کوچه بنا خواهم کرد

مادرم دست مرا داد به دستت آقا
مادرم را همۀ عمر دعا خواهم کرد

هر قدر هم که محلم ندهی آقا جان
دم به دم اسمِ تو را باز صدا خواهم کرد

دیر یا زود مهم نیست ولی آخر سر
من خودم را بغلِ امن تو جا خواهم کرد

هرچه سرمایه بدستم برسد شکی نیست
نذرِ یک شب سفر کربُبَلا خواهم کرد

جان اگر بر لب من هم برسد آرامم
پنج تن را به دم مرگ صدا خواهم کرد
دیدگاه ها (۲)

چه افتخار بزرگی ، گدای فاطمه ایمهمیشه ملتمسین دعای فاطمه ایم...

بی‌مهر فاطمه دل ما ارزشی نداشتبی‌اشک‌های او گل ما ارزشی نداش...

روبه صفتان من پسر شیر خدایمریحانه ی دامان رسول دو سرایمهم، د...

هر خانه‌ای حالش به مادر بستگی دارددر این حرم اما به خواهر بس...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

به رغم عشقی یا به زبان سویون حماقتی، که در زمان گذشته بین ای...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❷صحبت و حرف فقط باد هوا میباشدبغلم کن که غزل هم ...

گفتم: راستگویی در همه حال و به هر شکل بهتر از دروغ مصلحتی اس...

بنام خدا با سلام بی حوصله مثل جمعه ی هر ...هفته ی بدون دلخوش...

هر آنچه غیر غمت را کنار باید زد شبانه روز دم از زلف یار بای...

#روضه_شب_شهادت#حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها علامه امینی میگه حض...

سلام ما به لبخند شهیدانبه ذکرِ رویِ سربندِ شهیدانسلام ما به ...

مهرو

نشد که قوره ی نارس شراب ناب شودضریح دامن او دست این گدا نرسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط