Part : 241

Part : 241
مادرته : خب خدافظ برو
الکس : خدافظ
ویو سوبین.......
سوبین : مامان
مادرته : هوم
سوبین : می...میشه...بلند..شم
مادرته : چرا بلند شی دخترم من اینجام بگو بهم
سوبین : خسته.....شدم
مادرته : باشه بزار کمکت کنم
سوبین : ممنون....من...میرم یکم.....هوا...بخورم
مادرته : منم بیام
سوبین : بیاا
ویو عمارت.......
الکس : آخخخخخ کمرم
ته : نمیری
الکس : نه نترس نمیمیرم
نینا : من خوبم میااا
هانی : بیا دخترم بیا با مامان بریم بخوابیممم
نینا : بلیم
لارا: منم میاممم
نینا : تویم بیا
کوک : ما موندیم
الکس: من کار دارم الان میامممم
ته ؛ کجا به مام بگو
الکس : هومم میگم بزار خودم بفهمم چیه
کوک : مام بیاییم بفهمیم
الکس : بیایین
کوک : تهیونگ پاشو پاشو وقت فضولیه
الکس : خب آها
ته : تو اتاق ننه من چیکار داری
الکس : میفهمی واسا
کوک : عوو چیکار میز داری بفهمه تیکه تیکت میکنه
الکس ؛ دستور خودشه
ته ؛ عجب
الکس : دنبال یه بیرون زدگی از میز باشین
کوک : ایناهاش کوری
الکس : آهااااا (میکشتش)
ته : برگاممممم این چیه
الکس : حالا واسااااا ببین آهااا
کوک : حاجی‌ میز مخفیه پشمامم
الکس : اینم فلش
ته : فلش؟؟
الکس : کامپیوتر بزار
کوک : بیاا اینم کامپیوتر
الکس: خب اینو میکنیم این تو ببینیم چخبره
ته : آخ جون
الکس : خب فیلمه
کوک : مادامه
الکس : شروع رو میزنماا
ته : بزن بزنننن
الکس : خب به نامو یاد خدا شروع میکنیم
مادام : سلام پسرای قشنگم
الکس : پسرا؟؟
مادام : شاید بگین چرا پسرا چون مطمعنا باهم سه تایی دارین این فیلمو میبینین امیدوارم حدسم درست باشه پسرم اگه این فیلمو میبینی یعنی من دیگه نیستم و ترکت کردم خب میدونی این برای خودمم سخته پسرکم من الان چیزایی رو میخوام بهت بگم که خب گفتنشون یکم نه خیلی سخته تو تمام مدت فکر میکردی مادر پدرت ترکت کردن ولی نه من من تورو از اونا گرفتم من نمیتونستم بچه دارشم و واقعا بچه میخواستم پدر و مادرت هم خب اون موقع وضع مالی خوبی نداشتن پدرت داشت ورشکست میشد مادرتم حسابی مریض بود من چندین بار بهشون پیشنهاد دادم که تورو به من بدن ولی خب قبول نکردن خودمو کشتم ولی هیچی به هیچی یه شب خونتون آتیش گرفت یعنی من آتیش زدم و از موقعیت استفاده کردمو تورو دزدیدم پدر مادرت خیلی دنبالت گشتن ولی پیدات نکردن ولی وقتی پیدات کردن دیگه خیلی خیلی دیر شده بود تو بزرگ شده بودی اون موقع دوازده سالت بود من من نمیزاشتم ببیننت فقط از دور نگات میکردن چندسال هنینجور گذشت تا دیگه دیگه فهمیدن تو بدون اونا خوشحالی و به شرط این که من وقتی کاملا بزرگ شدی همچیو بهت بگم رفتن آمریکا اونا به من اعتماد کردن ولی من زیر قولم زدم پسرم معذرت میخوام خیلی پشیمونم خیلی ببخشید پسرم ببخشید (دیگه فیلم تموم شد)
ته : ی..یه..لحظه
کوک : پ...پش...مام
الکس : اون...چطور..چطور تونست
ته : هعی الکس خوبی
الکس : من..چطور...نفهمیدم.
کوک : هعی آروم باش
الکس ؛ عذاب وجدان نگرفت وقتی دید اون همه از خوانودم متنفرم
ته : مطمعنا گرفته
الکس : من میرم
ته : کجا
الکس: یه جا که آروم بشم
کوک ؛ پیش سوبین میره دیگه
ته : باشه فقط مراقب باش سقیر
الکس : خدافظ
ویو سوبین.......
سوبین : ببین هوا چقدر خوبهههه
مادرته : کم ورجه ورجه کن دختر
سوبین : خیلی حس خوبیهههه
مادرته : باشه باشه یه یه لحظه
سوبین : چیشده
مادرته : اون الکس نیست؟؟
دیدگاه ها (۲)

Part: 240هانی : بهتره به حرفشون گوش بدیم لارا : یکم بشینین ب...

Part : 239ته : خب تنها کاری که الان میتونیم کنیم چیه کوک : م...

Part : 236کوک : پس فردا رفتیم میدی بهش؟نینا : عاله هانی : آی...

Part : 236کوک : پس فردا رفتیم میدی بهش؟نینا : عاله هانی : آی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط