گفت :ارامش...
گفت :ارامش...
گفتم :دلم برایش تنگ شده...
گفت :مگر نداری؟...
گفتم :داشتم... ... باد آنرا با خود برد....
گفت :من در کنارت هستم.... پس "داری"...
سرم را بلند کردم...
خدا را در کنار خود دیدم که لبخند بر لب داشت...
آن هنگام بود که دانستم ...
""ارامش همیشه با من است.""
***delaram***
گفتم :دلم برایش تنگ شده...
گفت :مگر نداری؟...
گفتم :داشتم... ... باد آنرا با خود برد....
گفت :من در کنارت هستم.... پس "داری"...
سرم را بلند کردم...
خدا را در کنار خود دیدم که لبخند بر لب داشت...
آن هنگام بود که دانستم ...
""ارامش همیشه با من است.""
***delaram***
- ۲۷۸
- ۰۸ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط