[بازی مرگ ]

[بازی مرگ ]
پارت 49


هنوز هم دستش خونی و زخمی بود ولی بی سرو صدا نشسته و به گوشه اش خیره بود تا اینکه صدای در گوشش پیچید
هری : هی روانی از دستت داره خونه میاد
به طرفه صدا نگاه کرد با دیدن هری که دست تو جیب شلوارک کوتاه مشکی اش کرده بود شلوارکی با نیم تنه مشکی و روپوشی که یه شانه اش افتاده بود اندام ظریف و سفید دخترک را نمایان می نمود
جونگ کوک تعجب کوتاهی کرد اون بازم تونسته بود از دست نگهبانان فرار کنه اما الان خیلی خسته تر از اینی بود که بخواد سره هری داد بزنه خستگی جسمی داشت بخاطر نداشتن خواب هر شب قرص خواب میخورد اما دیشب یادش رفته بود حال چشم هایش از خواب باز هم نمی‌شدن
حرف هایش را لحن آروم اما حاصل از خشم و هیاهو وجودش بیان نمود
جونگ کوک : من چیکارت کنم تا از اون عمارت نیایی بیرون الان که سانگ بوم دیدتت درصد کشته شدنت صد شد تو سیاه چال زندانیت کنم دستتو با زنجیر به ستون ببندم شکنجه‌ت کنم تا از اون عمارت نیایی بیرون
هری بدون حرفی قدم برداشت به طرفه کمدی که گلدون زیبایی رویش قرار داشت، سال ها در این مکان کار کرده بود پس خوب همه جا را می‌شناخت و از وسایل هایش هم خبر داشت،
خم شد و جعبه کمک‌های اولیه رو از کشوی پایین برداشت بلافاصله صاف ایستاد و به طرفه جونگ کوک قدم برداشت،
کنارش نشست جونگ کوک با چشم هایش تک به تک کارهایش را نگاه می‌نمود جونگ کوک: تو باید الان معذرت خواهی کنی و بگی دیگه نمیری از عمارت بیرون
هری درحالیکه دستمال کوچکی روی پای برهنه‌ی خودش می‌گذاشت لب زد هری : باید می اومدم و حق خودم و دوستم رو از اون یارو می‌گرفتم اینجا اومدنم ضروری بود بگذریم وقتی رفتیم عمارت درموردش حرف میزنیم
جونگ کوک : اونجا مجازات رو انتخاب میکنم
هری : باشه
کلافه گفت و مشغول پانسمان کردن دست زخمی عشقش شد جونگ کوک فقط چشم دوخته به آن دختر زیبا اصلا شبیه هانول نبود خیلی خوشگل و با سلیقه تر، چشم های بزرگ سیاه بادومی مانند لب های غنچه ای اندام ظریف و سفید، در همین حین که آنالیزش میکرد پانسمان دستش به اتمام رسید هری هنوز هم دست جونگ کوک رو در دستش گرفته بود فهمیده از اینکه داره نگاهش می‌کنه، به آرامی دست جونگ کوک رو روی پای اون گذاشت ولی ناگهان با قراره گرفتن لب های فرد جلوش روی لب هایش از شدت تعجب چشم هایش گرد شد عطر تلخ جونگ کوک به بینی اش که میخورد بیشتر جذب این مرد میشد، به آرومی لب هاشو روی لب های هری حرکت میداد لب های صورتی و وسوسه انگیزه هری طاقت آن مرد را طاق کرد ..
دیدگاه ها (۱)

ادامه پارت 49این دفعه فرق داشت هری ازش احساس عجیبی مانند عشق...

بازی مرگ ]پارت 50مین گیل : باورم نمیشه این کرکس که خوابه جان...

[بازی مرگ ]پارت 48با آرنجش به کانتر آن بار شلوغ تکیه داده، ش...

[بازی مرگ ]پارت 47درحالیکه کنار هایون وارده آن بار sexy میشد...

افسانه‌ی خون و گلقسمت ۱۶: در مرزِ خاکستر همه‌چیز توی اون اتا...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۸: انفرادیجونگ‌کوک نفس عمیقی کشید، هرچند ...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۹✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط