#پارت-ششم

#پارت-ششم

+نه ممنون

استاد ادبیات اقای اسماعیلی بود اعصابش داغون منم که وقت گیر اورده بودم گفتم:استاد اجازه این اقایون(اشاره کردم به سه تا خرمگس) جلوی مارو گرفته بودن و نذاشتن ما بیاییم به کلاسمون برسیم پس ما بی گناهیم

خودم خندم گرفته بود انگار دارم شهادت میدم داخل دادگاه و اما قیافه ی استاد 👿
استاد- درسته اقایون

رویا-بله استاد اقایون به ی گربه زدن بعد دو ساعت واستادن به رد گربهِ نگاه میکردن

رادوین-استاد الکی میگه ما داشتیم به گربهِ که زخمی بود نگاه میکردیم

برگشت به رویا گفت : شما از کجا میدونید ما به جایی که گربه افتاده بود نگاه میکردیم

رویا -خودم دیدم گربهِ داشت اون ور خیابون با ناز رد میشد

استاد : اولا اقای مِهرجو (رادوین) شما اشتباه کردین به گربه نگاه میکردین باید کمکش میکردین دوما به جای اینهمه نگاه کردن می اومدین سر جلسه امتحان

+استاد شما که هنوز امتحان نگرفتین

ترمه - استاد وقتی ما اومدیم فقط سه دقیقه بود که کلاس شروع شده بود

رویا - یک دقیقه برای اینکه از اتاقتون به اینجا برسید این میشه ۸:۰۱ یک دقیقه هم برای حاضر غایب ۸:۰۲ یک دقیقه هم برای اعتراض بچه ها برای امتحان۸:۰۳ پس یعنی ما زود رسیدیم

استاد-شما زود رسیدید خانم راد پس چی همه بیرون

+اِ استاد
استاد - بیرون فکر نمره هایی هم که من بهتون میدم از سرتون بیرون کنید

+ استاد ما اصلا به نمره ای که شما میدید فکر نمی کنیم اخه درسمون خوبه و اینکه کیکو نوشابه هم از مغازه میگیریم به حساب شما

بعد همگی رفتیم بیرون ... رفتیم زیر ی درخت نشستیم حدودا ی ساعت دیگه کلاس تموم میشد .... اون سه تا خرمگس هم دقیقا کنار ما نشستن شدیم ی دایره کامل

رویا به پسرا گفت : خدا نگم کدوم قبرستونی چالتون کنه با این کاراتون
منو ترمه باهم - قبرستون بقی

+ البته اونجا براشون خوب نیس باید بدیمشون دست داعشی ها
اروین - عمتونو بدن دست داعش
رادوین - اگه مارو بدین دست داعش دلشون نمیاد مارو بکوشن بر میگردن میگن حوری بهشتی پیداکردیم
رویا - نه بابا اعتماد به دیوارتُ برم
ترمه - اونا دقیقا پسرای جوون رو میکشن و به ما میگن حوری
آدرین - خدا به داد من برسه
آروین- چرااا؟
آدرین - چند روز پیش که آوین بیمارستان بود این خانم هم اتاقیشون بودن (اشاره کرد به من) حالا بادوستاشون هم اشنا شده من میترسم خدای نکرده زبون خواهرم از اینی که هست درازتر بشه
+ ههه عجب
آدرین با لهن جدی و اخم- نبینم با خواهرم اینجوری حرف بزنید که من میدونم و شما
من که ترسیدم اخه وحشتناک شده بود برای همین با گفتن من الان میام رفتم طرف سلف
سه تا قهوه با سه تا کیک گرفتم و برگشتم پیش بچه ها

رویا - دستت درد نکنه خواهری
+خواهش
اروین- پس برای ما چی
نشستم کنار ترمه
+ مگه نوکر خونه ی باباتم خودت برو بیار
اروین- حتما هستی
+ تو حتی ی درصد فکر کن باشم من که نمیرم برات بیارم

قهوه رو برداشتم تا بخورم که از دستم گرفت و ی سره خوردش

+گمشو برو برام قهوه بیار
اروین- نمیرم
+ قهومو خوردی باید بری برام بیاری
اروین- باشه

🙎 این الان رفت قهوه بیاره جان من
بعد چند دقیقه با ی قهوه اومد و قهورو بهم داد ... یعنی من اینو بخورم ی وقت نمیرم.... مشکوک نگاش کردم
اروین- بخور دیگه مگه قهوه نمی خواستی
قهوه رو فوت کردم و خوب که خنک شد نصفش رو ی جا خوردم اصلا یادم نبود ببینم چیزی داخلش ریخته یا نه
😡 اتیشی شدم در حد تیم ملی فلفل ریخته بود داخل قهوه تلخ الان نشونت میدم
که یهو شروع کردم به سرفه کردن اشک از چشمم میومد من موندم فلفل کجا بود
ترمه که فکر کرد قهوه پرید توگلوم میزد پشتم ولی رویا ی خورده از قهورو خورد بعد ی نگاه اروین کرد و قهورو ریخت رولباسش و گفت : اخه خنگ خدا تو نمیگی شاید این بدبخت مریض باشه فلفل برای قلب سَمِ

تپش قلبم رو خوب احساس میکردم نفسم بالا نمیومد

ترمه-درسا درسا خوبی

جوابشو ندادم و ی قرص که گذاشته بودم تو جیب مانتوم رو در اوردم و خوردم
اخیییییییــــــش حالم بهتر شد
به اروین گفتم : اخه خرمگس نمیگی ی چیزیم میشود
داشتم حرف میزدم که گوشیم زنگ خورد

+بله
سامیار- بیام دنبالت
+نه
سامیار-چیزی شده
+ نه بعدا میام بهت میگم
سامیار - باش پس کلاست تموم شد زنگ بزن
+ باشه خدانگهدار
گوشیمو قطع کردم

رویا - امتحان رو چکار کنیم
+ من میگم مریض بودم جلسه ی بعدا امتحان میدم ولی شما رو نمیدونم
ترمه - اونا هم میگن چشم برو بعدا امتحان بده مثلا از کجا می خوای مدرک بیاری که تو مریض بودی
+اولا من چند تا غیبت داشتم دوما گواهی پزشکی دارم الان همراهمه
رویا - مگه اینجا مدرسه اس بچه
+ به من چه من که رفتم بگم


*****************
به استاد گرافیک گفتم تا به استاد بگه اونم گفت به استاد میگه جلسه بعد ا
دیدگاه ها (۱)

#پارت-هفتم امشب همه خانوادگی رفته بودن خونه عمه الهام بابا گ...

اگه عشقت با تندی بهت گفت برو،حرفش رو قطع نکن ،چون پشت تندیش ...

لَبــم خَــنــدونـــہدِلــــــم گِـــــریــــونــہ@roya.eh س...

به بعضیا باید گفت:سنگ ڪاغذ هری......

پارت دواولین دیدار صحنهآیزاوا کمر تارا رو گرفت تا نيافته و آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط