#گروگان_قلبم
#گروگان_قلبم
#part_32
با چرخوندن کلید داخل قفل وارد خونه شد و سمت اتاق رفت مثل همیشه حدس میزد امگا داخل اتاق باشه ولی با باز کردن در اتاق خبری از جونگکوک نبود ، سری داخل اتاق چرخوند و با صدای اب متوجه شد که امگا داخل حمومه ، با شیطنتی که یک دفعه سراغش اومده بود پیرهنش از تنش در اورد و و در حموم را یک دفعه باز کرد و داخل شد که صدای جیغ امگا بلند شد )
+یا تهیونگگگگگ ، گمشو بیرون !!!!
(فقط خندید از پشت بغلش کرد و لب هاش سمت شونه لخت امگا بورد و بوسیدش )
-اخیش دلم تنگ شده بود برات .
+تو اگه دلت برا من تنگ میشد زود تر میومدی خونه !
-خودت میدونی چقدر سرم شلوغه !
+اره برا همه چیز وقت داری جز من
(طرف خودش برش گردوند و چهرش از نظر گذروند )
-دوباره از دنده چپت پا شدی
(اخم محوی کرد و دستش به شیر حموم رسوند و درش اورد و سمت تهیونگ گرفت )
-یااااا خیسم کردی !
+من بهت گفتم گمشی بیرون
(لبخند خبیثی زد و سمت امگا رفت و شروع کرد به اذیت کردن امگا در اخر هم با هم دوش گرفتن و بیرون اومدن )
(تهیونگ روی تخت نشسته بود و مشغول خشک کردن موهاش با حوله کوچیکی بود امگای بهار نارنج هم داشت از تو کمد لباس دنبال تیشرت مورد علاقش میگشت تا پیداش کنه )
( از روی تخت بلند شد و سمت کتش رفت و بلیط های جوجو را از جیبش در اورد و سمت امگا رفت )
-جونگکوک
(هومی کرد و سر برگردوند و با دیدن بلیط ها تعجب کمی کرد )
+این ها چیه ؟؟؟
-بلیط دیگه
+میدونم بلیطه برا کجا
(اخم محوی کرد )
-خنگ که نیستی دورت بگردم ! دیروز تا حالا دارم چی میگم قرار شد بریم جوجو.
+آها ؛به این زودی ؟
-اره باید امشب وسایلمون جمع کنیم که فردا پرواز داریم .
+باشه .
(فردا صبح )
( تهیونگ زود تر بیدار شده بود و صبحونه امگا را اماده کرده بود و الان مشغول جابجا کردن وسایل بود و داخل ماشین میزاشت ؛ لباسش پوشید و از پله ها پایین اومد که تهیونگ با دیدن قیافش قربون صدقش رفت ولی چیز از بامزه بودن قیافش کم نکرد و خنده بزرگی کرد )
+به چی میخندی ؟؟
-قیافه خودت ندیدی فدات شم
(سمت اینه توی راهرو رفت و خودش برسی کرد ؛ قسمتی از موهاش روی صورتش ریخته بود و صورتش کمی پف کرده بود و تصویر به شدت بامزه ای را در کنار هم ساخته بودن ، دستی لای موهاش کشید و به عقب هدایتشون کرد و دمپایی که پاش بود در اورد و سمت تهیونگ پرت کرد که صدای دردمندش بلند شد )
-اییی جونگکوک !
+مرض به خودت بخند
-بخدا هیچ کس تا حالا دستش رو من بلند نشده ولی بدنم کبود شده از بس از تو کتک خوردم !
(راضی از کاری که کرده بود سمت در رفت و کفش هاش پوشید )
+همین که هست
(سری به نشانه تاسف تکون داد و اروم جوری که امگا نشنوه با خودش زمرمه کرد )
-مثلا مافیای مملکتم اونوقت از یه زره امگا کتک میخورم !.
(چند ساعتی بود که توی راه بودن و بلاخره رسیده بودن جوجو ، داخل حیاط ویلا ماشین پارک کرد و با پیاده شدنش چمدون ها را از ماشین پایین میاورد ؛ جونگکوک که داشت ویلا را از نظر میگذروند سمت تهیونگ برگشت )
+این جارا کی گرفتی چقد خوشگله !
( لبخندی به امگا زد و چمدون ها را برداشت )
-بریم داخل !
(غذایی خورده بودن و حموم کوچکی هم کرده بودن و الان هر دو روی کاناپه نشسته بودن و درحال تماشای فیلمی بودن ؛ جونگکوک همون طور که سرش روی پای تهیونگ بود والفا مشغول نوازش موهاش بود پرسید )
+تهیونگ نمیشه بریم دریا ؟
-دریا ؟
+اره بریم خیلی دلم میخواد بریم دریا
(دست از نوازش کردنش برنداشت و همون طور به چشم های جونگکوک که مظلومانه از پایین نگاهش میکرد نگاهش کرد )
-پاشو !
+چی؟
-پاشو .
+باشه
(همونطور که سر جاش مینشست جواب داد ؛ الفا به سرعت توی بغلش کشیدش و لپش گزید )
+اییییی تهیونگ !!
-چیه ؟ تا تو باشی چیزی میخوای اون طوری نگاه نکنی !
(روش اون ور کرد و زیر لب زمزمه کرد )
+بد جنس
-چی گفتی ؟!
+به تو چه!
( الفا هم روش اون طرف کرد و محلی بهش نزاشت ولی چند دقیقه ای نگذشت که تهیونگ از روی کاناپه پاشد و نگاه امگا هم باهاش بالا اومد )
+کجا میری ؟
-مگه نگفتی بریم دریا ؟ پاشو بریم دیگه
(چشم هاش برقی زد و سریع پاشد و سمت اتاق رفت ؛ یه تیشرت سفید بایه شلوار بگ ابی پوشید و پایین رفت تهیونگ هم شلوار بگ مشکی به همراه یه سیوشرت مشکی تنش کرده بود ؛با دیدن استایل امگا برای چندمین بار قربون صدقه اش رفت )
-بهار نارنج کنار دریا هوا سرد تره لباس گرم تر میپوشیدی !
+نه خوبه بریم
باهم سمت دریا رفتن ؛ به ساحل که رسیدن یه محض پارک کردن ماشین امگا سریع از ماشین پیاده شد ؛تهیونگ هنوز با تعجب به جای خالی امگا نگاه میکرد که با صدای جونگکوک به خودش اومد )
#part_32
با چرخوندن کلید داخل قفل وارد خونه شد و سمت اتاق رفت مثل همیشه حدس میزد امگا داخل اتاق باشه ولی با باز کردن در اتاق خبری از جونگکوک نبود ، سری داخل اتاق چرخوند و با صدای اب متوجه شد که امگا داخل حمومه ، با شیطنتی که یک دفعه سراغش اومده بود پیرهنش از تنش در اورد و و در حموم را یک دفعه باز کرد و داخل شد که صدای جیغ امگا بلند شد )
+یا تهیونگگگگگ ، گمشو بیرون !!!!
(فقط خندید از پشت بغلش کرد و لب هاش سمت شونه لخت امگا بورد و بوسیدش )
-اخیش دلم تنگ شده بود برات .
+تو اگه دلت برا من تنگ میشد زود تر میومدی خونه !
-خودت میدونی چقدر سرم شلوغه !
+اره برا همه چیز وقت داری جز من
(طرف خودش برش گردوند و چهرش از نظر گذروند )
-دوباره از دنده چپت پا شدی
(اخم محوی کرد و دستش به شیر حموم رسوند و درش اورد و سمت تهیونگ گرفت )
-یااااا خیسم کردی !
+من بهت گفتم گمشی بیرون
(لبخند خبیثی زد و سمت امگا رفت و شروع کرد به اذیت کردن امگا در اخر هم با هم دوش گرفتن و بیرون اومدن )
(تهیونگ روی تخت نشسته بود و مشغول خشک کردن موهاش با حوله کوچیکی بود امگای بهار نارنج هم داشت از تو کمد لباس دنبال تیشرت مورد علاقش میگشت تا پیداش کنه )
( از روی تخت بلند شد و سمت کتش رفت و بلیط های جوجو را از جیبش در اورد و سمت امگا رفت )
-جونگکوک
(هومی کرد و سر برگردوند و با دیدن بلیط ها تعجب کمی کرد )
+این ها چیه ؟؟؟
-بلیط دیگه
+میدونم بلیطه برا کجا
(اخم محوی کرد )
-خنگ که نیستی دورت بگردم ! دیروز تا حالا دارم چی میگم قرار شد بریم جوجو.
+آها ؛به این زودی ؟
-اره باید امشب وسایلمون جمع کنیم که فردا پرواز داریم .
+باشه .
(فردا صبح )
( تهیونگ زود تر بیدار شده بود و صبحونه امگا را اماده کرده بود و الان مشغول جابجا کردن وسایل بود و داخل ماشین میزاشت ؛ لباسش پوشید و از پله ها پایین اومد که تهیونگ با دیدن قیافش قربون صدقش رفت ولی چیز از بامزه بودن قیافش کم نکرد و خنده بزرگی کرد )
+به چی میخندی ؟؟
-قیافه خودت ندیدی فدات شم
(سمت اینه توی راهرو رفت و خودش برسی کرد ؛ قسمتی از موهاش روی صورتش ریخته بود و صورتش کمی پف کرده بود و تصویر به شدت بامزه ای را در کنار هم ساخته بودن ، دستی لای موهاش کشید و به عقب هدایتشون کرد و دمپایی که پاش بود در اورد و سمت تهیونگ پرت کرد که صدای دردمندش بلند شد )
-اییی جونگکوک !
+مرض به خودت بخند
-بخدا هیچ کس تا حالا دستش رو من بلند نشده ولی بدنم کبود شده از بس از تو کتک خوردم !
(راضی از کاری که کرده بود سمت در رفت و کفش هاش پوشید )
+همین که هست
(سری به نشانه تاسف تکون داد و اروم جوری که امگا نشنوه با خودش زمرمه کرد )
-مثلا مافیای مملکتم اونوقت از یه زره امگا کتک میخورم !.
(چند ساعتی بود که توی راه بودن و بلاخره رسیده بودن جوجو ، داخل حیاط ویلا ماشین پارک کرد و با پیاده شدنش چمدون ها را از ماشین پایین میاورد ؛ جونگکوک که داشت ویلا را از نظر میگذروند سمت تهیونگ برگشت )
+این جارا کی گرفتی چقد خوشگله !
( لبخندی به امگا زد و چمدون ها را برداشت )
-بریم داخل !
(غذایی خورده بودن و حموم کوچکی هم کرده بودن و الان هر دو روی کاناپه نشسته بودن و درحال تماشای فیلمی بودن ؛ جونگکوک همون طور که سرش روی پای تهیونگ بود والفا مشغول نوازش موهاش بود پرسید )
+تهیونگ نمیشه بریم دریا ؟
-دریا ؟
+اره بریم خیلی دلم میخواد بریم دریا
(دست از نوازش کردنش برنداشت و همون طور به چشم های جونگکوک که مظلومانه از پایین نگاهش میکرد نگاهش کرد )
-پاشو !
+چی؟
-پاشو .
+باشه
(همونطور که سر جاش مینشست جواب داد ؛ الفا به سرعت توی بغلش کشیدش و لپش گزید )
+اییییی تهیونگ !!
-چیه ؟ تا تو باشی چیزی میخوای اون طوری نگاه نکنی !
(روش اون ور کرد و زیر لب زمزمه کرد )
+بد جنس
-چی گفتی ؟!
+به تو چه!
( الفا هم روش اون طرف کرد و محلی بهش نزاشت ولی چند دقیقه ای نگذشت که تهیونگ از روی کاناپه پاشد و نگاه امگا هم باهاش بالا اومد )
+کجا میری ؟
-مگه نگفتی بریم دریا ؟ پاشو بریم دیگه
(چشم هاش برقی زد و سریع پاشد و سمت اتاق رفت ؛ یه تیشرت سفید بایه شلوار بگ ابی پوشید و پایین رفت تهیونگ هم شلوار بگ مشکی به همراه یه سیوشرت مشکی تنش کرده بود ؛با دیدن استایل امگا برای چندمین بار قربون صدقه اش رفت )
-بهار نارنج کنار دریا هوا سرد تره لباس گرم تر میپوشیدی !
+نه خوبه بریم
باهم سمت دریا رفتن ؛ به ساحل که رسیدن یه محض پارک کردن ماشین امگا سریع از ماشین پیاده شد ؛تهیونگ هنوز با تعجب به جای خالی امگا نگاه میکرد که با صدای جونگکوک به خودش اومد )
- ۷۱۴
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط