یاد دارم در غروبی سرد سرد

یاد دارم در غروبی سرد سرد

می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد

داد می زد کهنه قالی می خرم

دست دوم جنس عالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در خانه نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت آقا سفره خالی می خری...؟!
دیدگاه ها (۳)

تو اگر خنده کنی دل ضربان می گیرداسکلت در وسط معرکه،جان می گی...

زندگی را باید از " گُرگ " آموخت و بَس!!!گرگ با همنوعانش شکار...

مست مستم، لیک مستی دیگرم..!امشب از هر شب؛ به تو عاشق ترم..!ر...

ببار ای اشک سیل آسا که یارم بر نمی گردددر این دنیای تنهایی ب...

---### موقعیت: فرودگاه لس‌آنجلس – سالن ورودی مسافران بین‌الم...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

ولی اما وقتی سئو با کت شلوار مشکی و مرتب وارد اتاق شد نگاهش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط