یاد دارم در غروبی سرد سرد
یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد
داد می زد کهنه قالی می خرم
دست دوم جنس عالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است و نان در خانه نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی می خری...؟!
می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد
داد می زد کهنه قالی می خرم
دست دوم جنس عالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است و نان در خانه نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی می خری...؟!
- ۱.۹k
- ۲۶ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط