ای زدست و سینه و بازوی تو حیدر خجل

ای زدست و سینه و بازوی تو حیدر خجل

هم غلاف تیغ ، هم مسمار در ، هم در خجل

با غروب آفتاب طلعت نورانیت

گشته ام سر تا قدم از روی پیغمبر خجل

هم صدف بشکست ، هم دردانه ات از دست رفت

سوختم بهر صدف ، گردیدم از گوهر خجل

همسرم را پیش چشم دخترم زینب زدند

مردم از بس گشتم از آن نازنین دختر خجل

گاه گاهی مرد خجلت میکشد از همسرش

مثل من ، هرگز نگردد مردی از همسر خجل

همسرم با چادر خاکی به خانه بازگشت

از حسن گردیده ام تا دامن محشر خجل

خواست زینب را بغل گیرد ولی ممکن نشد

مادر از دختر خجل شد ، دختر از مادر خجل

باغ را آتش زدند و مثل من هرگز نشد

باغبان از غنچه و از لاله ی پرپر خجل

بانگ یا فضه خزینی تا به گوش خود شنید

از کنیز خویش هم ، شد فاتح خبیر خجل

نظم "میثم" شعله زد بر جان اولاد علی

تا لب کوثر بود از ساقی کوثر خجل
دیدگاه ها (۱)

ای زدست و سینه و بازوی تو حیدر خجلهم غلاف تیغ ، هم مسمار در ...

فاطمیه

سلام آقا

✨ در آستانه ظهور | قسمت اول ❌روایت تکان‌دهنده پیامبر اکرم (...

☝️🇮🇷الله اکبر🇮🇷☝️🔴 وزیر دفاع روسیه : ایران به اندازه ویرانی ...

❌ آیت‌الله بهجت رضوان الله تعالی علیه: از گـناه مـا و بـه ‌خ...

❌ توجه کنیداز حرکات ترامپ و بسنت و خبرها مشخصهپلن امریکا با...

⚫️سالروز شهادت... شهید فی سبیل الله(جلّ جلاله)محب ومحبوب آل ...

💠آیت الله جعفر توسلی:🔸« لَعنَ اللهُ قَاتلِیکِ وَ ضَارِبیِکِ ...

#راضی_به_رضای_تو ۳۸بلایا، تنگناها و سختی ها؛یا برای رشد و ار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط