به تمکینِ لحظه ها می اندیشم!

به تمکینِ لحظه ها می اندیشم!
به ثانیه هایی ای که
به #تو مرتجع اند؛
و تاریخی که در صفحه های
منتهی به تو مجهول مانده،

از عقربه ها پیروی نمی کنند!
ساعتهایی که
در توقفِ #زمان
در تکراری خسته کننده،
روی ساعت نرسیدن
تو را تیک می زنند!

شاید نیروی هر دوی مان
در لحظه لحظه های #انتظار
تحلیل رفته؛
و خود بی خبریم...
دیدگاه ها (۲)

نمےدانم #تـــو را بسپارم بہ فراموشی یا #دلم را نذر دید...

خیاط خوبی ست خداامادل مرا، به عمد یا سهو،نمی دانم!!...شاید ب...

#تو میرفتی و همہ جھان میرفت... ای همہ جھانم خالے #برگـــ...

#دوستت‌دارم را... من نگاه مےڪنم... #تـــــــــــو بفھم...

صدای آرام دستگاه، اتاق را پر کرده بود.کوک هنوز به صفحه‌ی مان...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 18همه به صفحه‌ی لپ‌تاپ خیره شده بودند.چراغ قر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط