بس ڪن دلِ دیوانه او رفته از این خانه

بس ڪن دلِ دیوانه او رفته از این خانه
پا در گل و در گیــری او رفته چـو پروانه

آرام و قــرارت او سرگرمی و ڪارت او
نه نیست نگارت او، شــد دلبــرِ بیگانه

مُردی و رڪب خوردی خود را عبث آزردی
دل را به خطا بردی ویران شــده ڪاشانه

بیهوده چه میخواهی درحسرت وگمراهی
یک روز چنیــن ماهی او پر زد از این لانه

افسردگی ات از چه دل مردگی ات ازچه
آزردگی ات از چه بـس ڪــن دلِ دیوانه
دیدگاه ها (۲)

غنچه اینجاست ولی عطر نفس های تو نهمژه برپاست ولی چشم تماشای ...

در حضور خارها هم می شود یک یاس بوددر هیاهوی مترسک ها پر از ا...

جان من، سخت تو آزردی و حاشا کردیبندگـی را تـو در این معـرکه ...

من می روم ز کوی تو و دل نمی روداین زورق شکسته ز ساحل نمی رود...

بس ڪن دلِ دیوانہ او رفتہ از این خانہپا در گل و در گیــری او...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

سلام عزیزای دل لطفا لایک کامنت بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀...

و هنوز #تـღـو ↬ رادر تار و پود شعرمیتوان نوشتــــمیشود داشتـ...

پاییز بارش را زمین گذاشتو چمدانش را گشودالبته که می‌دانی سوغ...

بفرست براش😍😍💞💞@m5555s

@m5555s

اگر قرار باشد پاییز را در یک تصویر خلاصه کنم، تویی که با لبخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط