سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۷

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۷

سکوت سنگینی دوباره بر خانه حاکم شد، اما این بار سکوتی پر از ترس و سوال. دامیان با قدم‌های محکم به سمت جسم افتاده روی زمین رفت و با نوک کفشش، کلاه مهاجم را کنار زد. اما چیزی که دیدند، هر دوی آن‌ها را شوکه کرد؛ مهاجم چهره‌ای نداشت، یا بهتر بگوییم، صورتش مثل یک نقاشیِ سیاه و بی‌هویت بود.

دامیان کلت را همچنان به سمت او نشانه گرفته بود، اما چشمانش به سمت آنیا چرخید. او می‌دانست که آنیا با آن حرکتِ قهرمانانه‌اش، فقط جانشان را نجات نداده، بلکه سطح جدیدی از توانایی‌هایش را به او ثابت کرده است.

دامیان به سمت آنیا آمد، اما این بار نه با نگاهی که فقط از روی میل باشد، بلکه با نگاهی که ترکیبی از احترام، ترس و یک نوع وابستگیِ عمیق بود. او در حالی که هنوز نفس‌نفس می‌زد، در نزدیکی گوش آنیا زمزمه کرد: «تو چه کار کردی؟ تو فقط یک دختر نیستی... تو چیزی هستی که من را به لرزه می‌اندازی.»

آنیا در حالی که به تکه‌های گلدان خرد شده و آن موجود بی‌چهره نگاه می‌کرد، فهمید که زندگی آرام او برای همیشه به پایان رسیده است. او و دامیان، حالا در مرکز یک توطئه‌ای بودند که فراتر از تصوراتشان بود.

دامیان دستش را دور کمر آنیا حلقه کرد و او را به سمت خروج از سالن کشاند، در حالی که چشمانش مدام در تاریکیِ خانه می‌چرخید. او می‌دانست که امشب، تازه اولین قدم از یک جنگِ بزرگتر است.
دیدگاه ها (۰)

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۶‌آنیا، با وجود وحشت...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۵‌دامیان با یک حرکت ...

تکاپو پارت 31= ناجی,دامیان...

تکاپو پارت 12= نفوذی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط