part
part 10
یاااااااا......
وای.....وایساااااا
تو الان چی بهم گفتی ها
ا.ت : یاااااا
عوضی وایسااااااا ( صدای بلند )
تهیونگ : بله ؟!
ا.ت : یااااااااااااا ( صدای بلند )
تهیونگ همینطوری داشت میرفت که یهو برگشت و دستشو گذاشت رو دهنم و منو برد تو اتاق آشپز......
ا.ت : یاااااا ول کن ( صداش درست نمیاد )
تهیونگ : یه لحظه ساکت شو
دستش هنوز رو دهنم بود
خیلی بهم نزدیک بود حوری که دماغ هامون میخورد به هم
و اون هی بی اختیار سرشو میبورد از اون طرف تا ببینه کسی نیومده تو یا نه
وقتی برگشت سمتم دیر که خیلی بهم نزدیکیم میخواست دستشو ول کنه که یکی اومد تو
خیلی سریع منو بغل کرد
تهیونگ : ببخشید
ا.ت : چی داری میگ.....
تهیونگ سرشو آورد سمت گوشم و خیلی آروم گفت
تهیونگ : تروخدا فیلم بازی کن یه لحظه ( آروم )
با تعجب نگاش میکردم ، نگاه کردم به پشت سر تهیونگ
یه دختر خوشگل ایستاده بود و انگار خیلی تعجب کرده و عصبانی بود ، کی بود یعنی؟؟؟
باید کمکش کنم ...
ا.ت : یاااا
منو اونجا ول کردی هااا ؟
مگه نمیدونی چقدر عاشقتم
چرا....چرا .....منو رها کردی ( با گریه )
تهیونگ : بب...بب..ببخشید
متاسفم .... که رهات کردم
من عاشقتم
ا.ت : اگ عاشقتم بودی چرا گذاشتی منو تنها ها ؟!( گریه )
تهیونگ : دیگ بهت قول میدم تا ابد باهم باشیم
و عاشق هم
و همون لحظه لباش،رو گذاشت رو لبام
چشام اندازه تایر ماشین گرد شد
چ.....چرااا منو بوسید ؟؟
سر جام خشک بودم
و اون داشت منو خیلی محکم میبوسید
و با لبام بازی میکرد و لب پایینو میمکید
دیدم که دختره داره عصبانی میشه
منم همکاری کردم و شروع کردم لب بالایی تهیونگ و بوسیدن
لباش چرا انقدر نرم و شیرینه
دختره پاش رو کوبید به زمین و عصبانی رفت بیرون
تهیونگ همون لحظه لبمو ول کرد
تهیونگ. : م....م....متاسفم
حتما ترسیدی
ا.ت : خ....خ...و..بب
نه..
تهیونگ : ممنون که کمک کردی ( استرس داره و صداش میلرزه )
ا.ت : ا...اون دخ....دختره کی بود ؟
تهیونگ : واست توضیح میدم
بیا بریم بچه ها منتظرن
اون رفت
فک کنم خجالت کشیده .ول من احساس میکنم عاشقش شدم
و لباش خیلی عجیب نرم بودن دوست نداشتم بوسیدنشو تموم کنم
.
.
.
.
رفتم بیرون و بچه ها همه رو میز بودن منم نشستم پیش کوک
تهیونگ اونور میز بود و من باید میرفتم ول انگار احساس خجالت میکردم
همون لحظه یوری نشست پیش تهیونگ ، نمیخواستم حسودی کنم نباید اینکارو کنم
اون که واقعا با من نیست
عاشقتم نیس
چه کاریه اصلا ولش
غذارو آوردن
چی گوشت قرمز ؟؟؟؟
حالم از گوشت قرمز بهم میخوره که هیچ ( گوشت قرمز یه نوع گوشت هست حالت استیک پخته میشه )
و الان تو این وضعیت نمیتونم بخورم
چوگیو !
من یه سالاد سزار با سس کم میخوام
.
.
.
ویتر : بفرمایید
ا.ت : کومایوو
همه داشتن میخوردن
منم شروع کردم .......
یاااااااا......
وای.....وایساااااا
تو الان چی بهم گفتی ها
ا.ت : یاااااا
عوضی وایسااااااا ( صدای بلند )
تهیونگ : بله ؟!
ا.ت : یااااااااااااا ( صدای بلند )
تهیونگ همینطوری داشت میرفت که یهو برگشت و دستشو گذاشت رو دهنم و منو برد تو اتاق آشپز......
ا.ت : یاااااا ول کن ( صداش درست نمیاد )
تهیونگ : یه لحظه ساکت شو
دستش هنوز رو دهنم بود
خیلی بهم نزدیک بود حوری که دماغ هامون میخورد به هم
و اون هی بی اختیار سرشو میبورد از اون طرف تا ببینه کسی نیومده تو یا نه
وقتی برگشت سمتم دیر که خیلی بهم نزدیکیم میخواست دستشو ول کنه که یکی اومد تو
خیلی سریع منو بغل کرد
تهیونگ : ببخشید
ا.ت : چی داری میگ.....
تهیونگ سرشو آورد سمت گوشم و خیلی آروم گفت
تهیونگ : تروخدا فیلم بازی کن یه لحظه ( آروم )
با تعجب نگاش میکردم ، نگاه کردم به پشت سر تهیونگ
یه دختر خوشگل ایستاده بود و انگار خیلی تعجب کرده و عصبانی بود ، کی بود یعنی؟؟؟
باید کمکش کنم ...
ا.ت : یاااا
منو اونجا ول کردی هااا ؟
مگه نمیدونی چقدر عاشقتم
چرا....چرا .....منو رها کردی ( با گریه )
تهیونگ : بب...بب..ببخشید
متاسفم .... که رهات کردم
من عاشقتم
ا.ت : اگ عاشقتم بودی چرا گذاشتی منو تنها ها ؟!( گریه )
تهیونگ : دیگ بهت قول میدم تا ابد باهم باشیم
و عاشق هم
و همون لحظه لباش،رو گذاشت رو لبام
چشام اندازه تایر ماشین گرد شد
چ.....چرااا منو بوسید ؟؟
سر جام خشک بودم
و اون داشت منو خیلی محکم میبوسید
و با لبام بازی میکرد و لب پایینو میمکید
دیدم که دختره داره عصبانی میشه
منم همکاری کردم و شروع کردم لب بالایی تهیونگ و بوسیدن
لباش چرا انقدر نرم و شیرینه
دختره پاش رو کوبید به زمین و عصبانی رفت بیرون
تهیونگ همون لحظه لبمو ول کرد
تهیونگ. : م....م....متاسفم
حتما ترسیدی
ا.ت : خ....خ...و..بب
نه..
تهیونگ : ممنون که کمک کردی ( استرس داره و صداش میلرزه )
ا.ت : ا...اون دخ....دختره کی بود ؟
تهیونگ : واست توضیح میدم
بیا بریم بچه ها منتظرن
اون رفت
فک کنم خجالت کشیده .ول من احساس میکنم عاشقش شدم
و لباش خیلی عجیب نرم بودن دوست نداشتم بوسیدنشو تموم کنم
.
.
.
.
رفتم بیرون و بچه ها همه رو میز بودن منم نشستم پیش کوک
تهیونگ اونور میز بود و من باید میرفتم ول انگار احساس خجالت میکردم
همون لحظه یوری نشست پیش تهیونگ ، نمیخواستم حسودی کنم نباید اینکارو کنم
اون که واقعا با من نیست
عاشقتم نیس
چه کاریه اصلا ولش
غذارو آوردن
چی گوشت قرمز ؟؟؟؟
حالم از گوشت قرمز بهم میخوره که هیچ ( گوشت قرمز یه نوع گوشت هست حالت استیک پخته میشه )
و الان تو این وضعیت نمیتونم بخورم
چوگیو !
من یه سالاد سزار با سس کم میخوام
.
.
.
ویتر : بفرمایید
ا.ت : کومایوو
همه داشتن میخوردن
منم شروع کردم .......
- ۸.۴k
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط