پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید

پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید

من که رفتم بنشینید و ... هوارم بزنید

باد هم آگهـــی مرگ مرا خواهد برد

بنویسید که: "بد بودم" و جارم بزنید

من از آیین شما سیر شدم ... سیر شدم

پنجـــه در هر چه کـه من واهمه دارم بزنید

دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟!

خبـــر مرگ مرا طعنــــه به یــــارم بزنید

آی! آنها! که به بی برگی من می خندید!

مرد باشید و ... بیایید ... و ... کنارم بزنید
دیدگاه ها (۳)

آمین

.

نیمی از جان مرا بردی ، محبت داشتی نیم باقیمانده هم هر وقت ف...

کفر می گویم که ایمان نیز آرامم نکرد گریه های زیر باران نیز آ...

هنوز توی شک باخت پرتقالم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط