من و تو، گوشه ی یک کافه ی خلوت، چه شود!

من و تو، گوشه ی یک کافه ی خلوت، چه شود!
قهوه ی چشمِ تو با طعمِ حلاوت، چه شود!

چشم نه، چشمه ی خورشید که دورش به قلم
رسم کردی همه افاق به یک خط، چه شود!

در سکوتی که صدای نفست فریاد است
من و رویِ تو و ابرازِ ارادت، چه شود

این ورِ میز منم، برکه ی بی تابی ها
آنطرف ماه، پیِ ابرِ نجابت، چه شود!

حسِ خوشبخت ترین مردِ جهان را دارم
با دلی گرم و تهی از غم و حسرت، چه شود!

تو پر آرامشی و من همه خواهش شده ام
از تو هی ناز و ز من باز سماجت، چه شود!

گر کند موجی از این سینه ی دریاییِ من
بر تنِ صخره ی حُجبِ تو اصابت، چه شود!

بینِ عقل و دلِ من باز جدال است و کند
طرحِ لبخندِ قشنگِ تو وساطت، چه شود!

شرم از رو رَوَد و هی کم و کمتر گردد
بین دستِ من و دست تو مسافت، چه شود!

متهم هستم و چون، دستِ تو در دستِ من است
 گر بگیرم ز نگاهِ تو برائت، چه شود!

تو دل انگیزترین وِردِ دعایی که اگر
شوی از لطفِ خدا باز اجابت، چه شود!

شعروشراب
دیدگاه ها (۳)

.حرص خوردیم، لبخند زدیم، فریاد زدیم و در آخر اشک ریختیم‌. ...

گریه نکن مرد بزرگ

.اگر می‌خواهی احساس مرا بدانیبه سایه‌ات نگاه کن، نزدیک توأمد...

صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرنداین دل خسته مجروح مرا جان آر...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط