تنم میلرزید

تنم میلرزید
دلم بیشتر
گفتم لابد
بیش از حد زیر باران مانده ام
به شومینه پناه بردم
گرم شدم
اما
بازهم تنم میلرزید
باز هم دلم بیشتر

تغییر دما بهانه بود
من به چشمانت فکر میکردم
به لمس گیسویت
و تنم میلرزید
و دلم بیشتر

#لی_سلطانی
دیدگاه ها (۳)

دیگر از خواب هم کاری ساخته نیست ؛" نه مرا می برد ..نه تو را ...

با خودم لج کرده ام بیدار باشم تا که تو ...بر سر رحم آیی و تن...

محبوبم!اگر برای آن به سوی تو می آیمکه مرا از شعله های دوزخ ن...

باید اعتراف کنم، حالِ چندان خوشی‌ ندارم. درگیرم. با خودم، با...

## راوی: میتسوریاوبانای چند لحظه ساکت ماند. نگاهش را از روی...

خون سرخ☆پارت 6خب......توی نامه ای که ا.ت خوند نوشته بود که ا...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۶۹(ویو جونگ کوک )= با صدای آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط