روزگار تو را از من گرفت

روزگار "تو" را از من گرفت
او هم می دانست
تنها راه زمین خوردن من
نبودن توست ...
دیدگاه ها (۲)

دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این دیگر هوای دلبرِ دیگر...

بیا مرا دعوت ڪن بہ مهمانی شبانہ‌اتبہ همان بزم همیشڪَی سڪوت م...

اگر همه آدمها یک نفر را داشتند که شب ها در آغوشش به خواب می ...

شبِ من ،،،بوسه های تو را ، نفس های تو را ، صدایِ تو را ، عاش...

زمین خوردن سگ زد حین فرار

بازی روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست می دارم… تو دیگری را…...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط