پدر سیلی محکمی به پسر زد و گفت مگه این شام چه عیبی داره
پدر سیلی محکمی به پسر زد و گفت مگه این شام چه عیبی داره
پسر در حالی که به نون و پنیر چشم دوخته بود از پای سفره به گوشه ای خزید و سر به بالین نهاد صبح فردا وقتی غذای پسر در بقچه پدر جای می گرفت
پسرک دانست امروز بابا صبحانه دارد چشمانش از شادی تر شد
پسر در حالی که به نون و پنیر چشم دوخته بود از پای سفره به گوشه ای خزید و سر به بالین نهاد صبح فردا وقتی غذای پسر در بقچه پدر جای می گرفت
پسرک دانست امروز بابا صبحانه دارد چشمانش از شادی تر شد
- ۱.۲k
- ۲۹ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط