‌‌انقدر برای رفتن عجله داشتی

‌‌انقدر برای رفتن عجله داشتی
که ندیدی این زن چگونه
مشامش از بوی تو پر است

حتا ندیدی!
نگاهم از چشمم می ریخت

تمام علائم حیات در تو بود
و هر چه دور تر می شدی
من بیشتر میمردم.

میدانم
میدانم

این هوا هنوز آماده ی عاشقی نیست
و سهم من رد پای سرخی ست
که با پاییز تنها میماند...
دیدگاه ها (۱)

بی تو من زنده نمانم...بی تو طوفان زده ی دشت جنونمصید افتاده ...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ونهم: پنج ماه بعد---پنج ماه از آن شب....

dark life = 39

پارت: 27 (بخش5) **زاویه دید: زین**«داری دروغ میگی.» هیزل با ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

پارت ۲۲صبح کدری بود. هوا هنوز بوی بارون‌شب رو می‌داد. رزا زو...

ازدواج اجباری part : 10 همه تو حال نشسته بودیم که صدای زنگ د...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط