سو : درباره چی حرف میزنی
سو : درباره چی حرف میزنی
نیری: یادته رفتیم خونش یه دفتر بود که خودش طراحیش کرده بود این یکی از همون حرکات بود
ساکورا: یعنی اون الان مرده؟
سو: نه نفس میکشه نمرده فقط بیهوش شده
اومه میا: درباره چی حرف میزنین؟
هیراگی : اون چطوری این کارو کرد؟
نیری: فعلا بهتره ببریمش فورین بعد بهتون میگم
اومه میا: باشه
اومه میا میزوکی رو بر میداره میزاره روی کولش و میبرنش فورین
فورین قبل از اینکه اونا برگردن:
یکی: شنیدم جمعیت ۳۰۰ نفر بوده
یکی دیگه:واقعا اونجوری که از پسش بر نمیان
یکی: ولی شنیدم اومدن
یکی دیگه: چجوری؟
یکی: انگار میزوکی دخل تمامشون در آورده
مومو هم از دور داشت حرفاشون رو میشنید
همون موقع اومه میا بقیه میان تو
مومو : چیشده میزوکی چ...چرا
اومه میا: خودمونم خیلی نمیدونیم
نیری: یادته رفتیم خونش یه دفتر بود که خودش طراحیش کرده بود این یکی از همون حرکات بود
ساکورا: یعنی اون الان مرده؟
سو: نه نفس میکشه نمرده فقط بیهوش شده
اومه میا: درباره چی حرف میزنین؟
هیراگی : اون چطوری این کارو کرد؟
نیری: فعلا بهتره ببریمش فورین بعد بهتون میگم
اومه میا: باشه
اومه میا میزوکی رو بر میداره میزاره روی کولش و میبرنش فورین
فورین قبل از اینکه اونا برگردن:
یکی: شنیدم جمعیت ۳۰۰ نفر بوده
یکی دیگه:واقعا اونجوری که از پسش بر نمیان
یکی: ولی شنیدم اومدن
یکی دیگه: چجوری؟
یکی: انگار میزوکی دخل تمامشون در آورده
مومو هم از دور داشت حرفاشون رو میشنید
همون موقع اومه میا بقیه میان تو
مومو : چیشده میزوکی چ...چرا
اومه میا: خودمونم خیلی نمیدونیم
- ۴۵۶
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط