تکه یخی که عاشق ابر عذاب می شود

تکه یخی که عاشق ابر عذاب می شود
سر قرار عاشقی همیشه آب می شود
به چشم فرش زیر پا سقف که مبتلا شود
روز وصالشان کسی خانه خراب می شود
کنار قله های غم نخوان برای سنگ ها
کوه که بغض می کند سنگ، مذاب می شود
دیدگاه ها (۴)

دردعشق ازحد فزون وکارم ازدرمان گذشتعمرمن در انتظار چون تویی...

نمیدانم چه شد، تنها همین را خوب دانستمکه نبض ِ هستی ام هستی ...

به من گفتی که دل دریا کن ای دوستهمه دریا از آن ما کن ای دوست...

شوق دیدارش برایم آرزو نگذاشته است رنگ رخسارم برایم آبرو نگذا...

در دلِ شب، شعله بر دیوارِ شهر افتاده بود خاک، بر بالینِ ماد...

یک عصر تابستان

پارت ۳۵اوبیتو با خستگی رسید نزدیک در، از سوراخ چشمی نگاه کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط