پارت دهم | شروع مهمانی

پارت دهم | شروع مهمانی

پارک لارا

هنوز نگاهم روی دختر بود که میچا آروم بازوم رو گرفت.

ـ لارا.

ـ هوم؟

ـ نگو که داری بهش زل می‌زنی.

نگاهش کردم.

ـ خودش داشت نگام می‌کرد.

ـ از اول معلوم بود چقدر نچسبه.

قبل از اینکه جوابش رو بدم، رُزا برگشت.

ـ شما دوتا چرا این‌قدر یواش حرف می‌زنید؟

میچا گفت:

ـ داریم درباره‌ی مهمونی نظر کارشناسی می‌دیم.

رُزا خندید.

ـ هنوز شروع نشده، شما دوتا شروع کردین.

ـ تقصیر ما نیست.

ـ معلومه.

هر سه خندیدیم.

همون موقع صدای برخورد لیوان‌ها و بعد صدای یکی از کارکنان باعث شد بیشتر مهمونا به سمت قسمت اصلی سالن برگردن.

رُزا گفت:

ـ فکر کنم شروعشه.

ـ چی؟

ـ سخنرانی.

نگاهم ناخودآگاه به سمت جایگاه رفت.

چند نفر کنار سن ایستاده بودن.

جی‌هان جلو رفت و پشت میکروفون قرار گرفت.

لبخند کوتاهی زد.

ـ دوستان، ممنونم که امشب در این مراسم کنار ما هستید.

صدای سالن کم‌کم خوابید.

ـ امشب برای ما فقط یک مهمونی نیست. سال‌ها تلاش، سختی و موفقیت پشت این مجموعه بوده و خوشحالیم که امشب می‌تونیم این شب رو در کنار شما جشن بگیریم.

میچا آروم گفت:

ـ خب، این یکی خوب حرف می‌زنه.

ـ تو هم داری گوش می‌دی؟

ـ معلومه.

لبخند زدم.

جی‌هان ادامه داد:

ـ به عنوان مدیر این مجموعه و کسی که سال‌ها در کنار جئون جونگ‌کوک کار کرده، از همه‌ی کسانی که در این مسیر همراه ما بودن تشکر می‌کنم.

بعد کمی کنار رفت.

ـ و حالا، از کسی دعوت می‌کنم چند کلمه با شما صحبت کنه.

نگاهش به سمت جونگ‌کوک رفت.

جونگ‌کوک از جاش بلند شد.

چند قدم جلو رفت و پشت میکروفون ایستاد.

سالن کاملاً ساکت شد.

ـ ممنون که امشب اینجا هستید.

صدایش آرام بود، اما طوری صحبت می‌کرد که لازم نبود بلند حرف بزند تا همه بشنون.

ـ این شرکت برای من فقط یک اسم نیست. سال‌ها از عمر من با این مجموعه گذشته و چیزی که امروز اینجا می‌بینید، نتیجه‌ی تلاش آدم‌های زیادیه.

چند ثانیه مکث کرد.

ـ امیدوارم سال‌های بعد، دلیل بیشتری برای جشن گرفتن داشته باشیم.

صدای تشویق سالن بلند شد.

جونگ‌کوک سرش رو کمی خم کرد و از جایگاه پایین اومد.

میچا آروم گفت:

ـ خب...

ـ چیه؟

ـ اعتراف کن خوب حرف زد.

ـ آره، بد نبود.

ـ «بد نبود»؟

ـ خیلی خب، خوب بود.

رُزا خندید.

ـ شما دوتا از همین الان شروع کردین به تحلیل کردن؟

ـ ما منتقدیم.

ـ معلومه.

***

جئون جونگ‌کوک

بعد از سخنرانی دوباره کنار میز برگشتم.

جی‌هان هم چند لحظه بعد کنارم نشست.

ـ خوب بود.

نگاهش کردم.

ـ چی؟

ـ سخنرانی.

ـ تو خودت قبلش حرف زدی.

ـ من مدیرم، تو صاحب شرکتی.

لبخند کوتاهی زدم.

ـ زیادی به خودت مطمئنی.

ـ چون هستم.

لیام که کنارمون نشسته بود خندید.

ـ شما دوتا حتی توی مهمونی هم دست از بحث کردن برنمی‌دارین.

جی‌هان گفت:

ـ تقصیر ایشونه.

نگاهش کردم.

ـ ایشون؟

ـ آره.

لیام خندید.

ـ بیخیال.

چند لحظه بعد نگاهم ناخواسته به سمت جمعیت رفت.

همون دختر رو دیدم.

لارا.

کنار میچا و رُزا ایستاده بود.

این بار نگاهش سمت من نبود.

داشت با میچا حرف می‌زد و هر چند ثانیه یک‌بار می‌خندید.

جی‌هان متوجه نگاهم شد.

ـ باز داری نگاه می‌کنی.

ـ نه.

ـ باشه.

ـ جدی می‌گم.

ـ منم جدی نگرفتم.

نگاهش کردم.

ـ جی‌هان.

خندید.

ـ باشه، باشه.

همون لحظه دخترخاله‌ام دوباره کنارم ظاهر شد.

ـ جونگ‌کوک.

ـ چی؟

ـ میای باهام برقصی؟

ـ نه.

ـ چرا؟

ـ چون نمی‌خوام.

ـ فقط یه آهنگه.

ـ گفتم نه.

اخم کرد.

ـ همیشه با من این‌طوری رفتار می‌کنی.

ـ چون همیشه جوابم رو می‌دونی.

جی‌هان خنده‌ش رو پنهان کرد.

دختر با ناراحتی بهش نگاه کرد.

ـ تو هم خیلی خوشحالی، مگه نه؟

ـ من چیزی نگفتم.

ـ ولی داری می‌خندی.

ـ عادت دارم.

دختر با حرص از کنارمون رفت.

لیام سرش رو تکون داد.

ـ هنوز هم همونه.

ـ متأسفانه.

***

پارک لارا

چند لحظه بعد، یکی از کارکنان از کنارمون رد شد و سینی نوشیدنی رو جلو آورد.

من یکی برداشتم.

میچا سریع گفت:

ـ آروم.

ـ خودم می‌دونم.

ـ تو رو می‌شناسم.

ـ خیلی پرحرفی.

ـ چون دوستتم.

لیوانم رو بالا آوردم.

ـ به سلامتی دوست پرحرفم.

ـ به سلامتی خودت.

لیوان‌هامون رو به هم زدیم.

رُزا با خنده نگامون کرد.

ـ شما دوتا واقعاً غیرقابل تحملین.

همون لحظه صدای موسیقی کمی بلندتر شد و جمعیت شروع به حرکت کرد.

رُزا دست میچا رو گرفت.

ـ بیا بریم وسط.
ادامش جا نسد تو کامنتا نوشتمم
دیدگاه ها (۱)

بانو فیک نویسه، فالوشه؟.. 💞@selin98

پارت نهم | مهمانیپارک لاراصدای موسیقی از چند متر اون‌طرف‌تر ...

پارت هشتم | امشبپارک لاراـ میچا، این قسمت رو ببین!بالش رو سم...

پارت پنجم | نگاه اولپارک لارامیچا دستم رو گرفت و از بین آدم‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط