آرزویم بود...

آرزویم بود...
کسی باشد
که وقتی حرف از رفتن می زنم
همه چیز را به آتش بکشد
که وقتی چمدانم را بازوبسته می کنم
دلش بگیرد
دستش بلرزد
بگوید:
دوری از تو مرا ازپای درمی آورد
حتی
یک روز هم دوام نمی آورم........
دیدگاه ها (۱)

لیاقت میخواهد...بودن در شعرهای دختری که...با تمام عشقش...نبو...

اسم؟شهر؟سن؟ماه تولد؟عشقت؟کسی که ازش متنفری؟عزیزترین کست؟بهتر...

این نسل همه تیکه کلامشون فیس بوکی شده میترسم دو روز دیگه طرف...

☜گاهى اوقات مجبوريم⇦بپذيريم که......برخى ازآدمها⇩فقط مى توان...

اگر حرف‌های دلم را بر کاغذ آورم سطر به سطرش تجلّیِ سکوتم خوا...

گاهی وقت‌ها بی‌آنکه بخواهم، شروع می‌کنم بلندبلند با بابام حر...

کتاب بنوشیم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط