چایی که تو می آوری انگار شراب است

چایی که تو می آوری انگار شراب است
این شاعر عاشق به همان چای خراب است

من عاشق عشقم، چه بسوزم، چه بسازم
عشق است که هر کار کند عین ثواب است

معشوق اگر خون مرا ریخت به‌ حق ریخت
خون‌ ریزی معشوق هم از روی حساب است

تب کردن تو، مُردن من هر دو بهانه
عشق است که بین من و تو در تب‌ و تاب است

صد بار تفأل زدم و فال یکی بود
“ما را ز خیال تو چه پروای شراب است”

دیدگاه ها (۱)

ﻣﯽ ﺯﻧﻢ ﮐﺒﺮﯾﺖ ﺑﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﻡ،ﺗﺎ ﺑﺴﻮﺯﺩ ﺭﯾﺸﮥ ﺑﯽ ﺗﺎﺑﯽ ﺍﻡ،ﻣﯽ ﺭﻭﻡ ﺗﺎ...

می نشیـند دخترِ خان ، هر چه پای منبرش ..شیخ می بیند ، ولی او...

بوسه ات مرحله پر هیجانی داردچشم،وابروت عجب تیر وکمانی داردنک...

بسیارزیباست

#theheartofsea #nineteenthpart#Minsung❌️به خاطرتکمیل شون گپ ...

چایی که تو می آوری انگار شراب استاین شاعر عاشق به همان چای خ...

چایی که تو می آوری انگار شراب استاین شاعر عاشق به همان چای خ...

چایی که تو می آوری انگار شراب استاین شاعر عاشق به همان چای خ...

چایی که تو می آوری انگار شراب استاین شاعر عاشق به همان چای خ...

چایی که تو می آوری انگار شراب استاین شاعر عاشق به همان چای خ...

چایی که تو می آوری انگار شراب استاین شاعر عاشق به همان چای خ...

چایی که تو می آوری انگار شراب استاین شاعر عاشق به همان چای خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط