بچهها گفته بودین خاطره بنویسم
بچهها گفته بودین خاطره بنویسم 😁
یه خاطره سم براتون آوردم که هیچ وقت از یادم نمیره
روز آخر مدرسه بود منو دوستم[[ که اسمش الینا]] گفتیم امروزو با هم بریم خونه چون روز آخر مدرسه بود خونمونم کنار هم بود
داشتیم میرفتیم و در مورد تئاتر که اون روز بازی کرده بودیم حرف میزدیم
جلومون یه بستنی فروش بود که همیشه پسرای راهنمایی اینا اونجاها میرفتن
و ما یه جوری در حال حرف زدن بودیم که حتی جلومونم نمیدیدیم
یکی از پسرا اومد با یه بستنی که خودش خورده بود ( کثافات)
به من و دوستم گفت : بچهها میایم با ما بستنی بخورین ممد پولشو حساب می کنه
الینا دوستم: برو گمشو کثافت
من : بشین ببینیم بابا عرضه نداری یه دونه شلوار تو بکشی حالا میخوای برای من بستنی بگیری گمشو ببینم پسری کثیف ،آشغال،کثافت،( و سانسور میکنم دیگه 🤣)
بعد همه پسرا به همون پسری که گفت بیاین بستنی بخوریم خندیدن پسرم ماتش برده بود بستنی همینطوری گرفته بعد منو دوستم رفتیم
من رسیدم خونه بعد به مامانم و عمههام تعریف کردم بعد همه زدن زیر خنده
عمه کوچیکم به ترکی به من گفت سن بی جانی یاماش سان سن بی جانی یاماش سان
یعنی تو یه پدر سوختهای تو یه پدر سوخته
اینم از خاطره ما که هیچ وقت هیچ وقت از یادم نمیره😂😂
میخواین بازم بنویسم 😁
خیلی از این خاطرات دارم 🤣
یه خاطره سم براتون آوردم که هیچ وقت از یادم نمیره
روز آخر مدرسه بود منو دوستم[[ که اسمش الینا]] گفتیم امروزو با هم بریم خونه چون روز آخر مدرسه بود خونمونم کنار هم بود
داشتیم میرفتیم و در مورد تئاتر که اون روز بازی کرده بودیم حرف میزدیم
جلومون یه بستنی فروش بود که همیشه پسرای راهنمایی اینا اونجاها میرفتن
و ما یه جوری در حال حرف زدن بودیم که حتی جلومونم نمیدیدیم
یکی از پسرا اومد با یه بستنی که خودش خورده بود ( کثافات)
به من و دوستم گفت : بچهها میایم با ما بستنی بخورین ممد پولشو حساب می کنه
الینا دوستم: برو گمشو کثافت
من : بشین ببینیم بابا عرضه نداری یه دونه شلوار تو بکشی حالا میخوای برای من بستنی بگیری گمشو ببینم پسری کثیف ،آشغال،کثافت،( و سانسور میکنم دیگه 🤣)
بعد همه پسرا به همون پسری که گفت بیاین بستنی بخوریم خندیدن پسرم ماتش برده بود بستنی همینطوری گرفته بعد منو دوستم رفتیم
من رسیدم خونه بعد به مامانم و عمههام تعریف کردم بعد همه زدن زیر خنده
عمه کوچیکم به ترکی به من گفت سن بی جانی یاماش سان سن بی جانی یاماش سان
یعنی تو یه پدر سوختهای تو یه پدر سوخته
اینم از خاطره ما که هیچ وقت هیچ وقت از یادم نمیره😂😂
میخواین بازم بنویسم 😁
خیلی از این خاطرات دارم 🤣
- ۴.۱k
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط