گفته بودم

گفته بودم

گفته بودم می روی دیدی عزیزم آخرش
سهم ما از عشق هم شد قسمت زجرآورش
زندگی با خاطراتت اتفاقی ساده نیست
رفتنت یعنی مصیبت ، زجر یعنی باورش

یک وجب دوری برای عاشقان یعنی عذاب
وای از آن روزی که عاشق رد شود آب از سرش
حال من بعد از تو مثل دانش آموزی ست که
خسته از تکلیف شب ، خوابیده روی دفترش

جای من این روزها میزی ست کنج کافه ها
یک طرف من با خیالت ، قهوه سمت دیگرش
مرگ انسان در جهان گاهاً نبود نبض نیست
مرگ یعنی حال من با دیدن انگشترش..
دیدگاه ها (۹)

بغلم کن همه جا ! شهر حسودی بکندچشم تو بین زنان تیر و کمان پخ...

.......

دوست داری از میان جمع پیدایت کنممن که می دانم تو می خواهی تم...

بگذار دلتنگت شوم گاه به گاهی بگذار از یادت بسازم تک...

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

آتیشی که از بارون شروع شدbrt3ویوی ا. ت مینچند ثانیه فقط بهش ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁷ویو: اتفیلم تازه داشت به قسمت هیج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط