داستان های واقعی

داستان های واقعی
جهانگردان در طول روزها برای دیدار از  برج معروف لندن به این مکان هجوم می آورند میان حصارها و دیوار های قدیمی برج میگردند،از اسلحه خانه با تجهیزاتش ،شمشیر ها سپر هایش دیدار می کنند و در نهایت شگفتی و تحسین و برابر سنگ های گرانبهای درخشان و جواهرات گنج خانه از رفتن باز می مانند.ولی شب ها راهروها و پله های این قصر قدیمی و چند صد ساله غرق در سکوت و آرامش می شود،تنها نگهبانان به طور منظم گشت های خود را انجام میدهند.
آنها تعریف میکنند که هنگام گشت زنی گاه گاه پدیده منحصر به فردی را مشاهده میکنند:پیکری انسان گونه با ظاهری نامعلوم و مبهم،که در نور سفید خفیفی معلق در هوا و در سکوت کامل این سو و آن سو میرود.آنها میگویند این شبح به خصوص در شب های سرد و تاریک و گرفته دیده میشود و در نگاهی دقیق تر انسان میتواند تشخیص دهد که این شبح،پیکر و اندام زنی است که لباس مجلل و با شکوه در تن دارد و سر خود را زیر بازوی راستش حمل میکند!
دیدگاه ها (۳)

..مواجه شدن با جن در یک راهروی تاریک:داستان مربوط به حدود دو...

داستان های واقعی یکی از دوستام تعریف میکرد توی یه محله قدیمی...

🍀 چهار برگ برای یک سرنوشتP.05 | خانه‌ای که خانه نبودآن شب، ی...

قسمت ۱: بازگشت به کوچه‌هایخاکستریصدای تند و تیز قطار زیرزمین...

بچه ها حمایت ها خیلی کمه💔🍀 چهار برگ برای یک سرنوشتP.08 | وقت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط