عشق جنون

عشق جنون
پارت ۳

از خواب بیدار شدم که دیدم یه خدمتکار بالای سرمه وداره بیدارم میکنه خدمتکار: خانم بیدار شید +بیدارم خدمتکار: قربان گفتن که باهاتون کار داره لطفا برید به اتاق کارشون + باشه میرم و خدمتکار از اتاق رفت . پاشدم لباسمو رو عوض کردم و یکم سر و رومو درست کردم و از اتاق زدم بیرون و رفتم سمت اتاقش و در زدم که با صداس بمش گفت بیا تو رفتم تو که صندلش رو به دیوار و بود و به سمتم چرخید _ خب خانم دکتر اومدی اینجا مسافرت یا اومدی درمانم کنی؟ + آم خب اگه بخاین الان میتونیم شروع کنیم؟ _ بفرما نشستم روی صندلی + لطفا روبروم بشینین اومد روی صندلی‌صندلیه جلوم نشست + خب آقای مالفوی من ازتون چند تا سوال میپرسم و شما باید جواب بدید _ بگو + دلیل اینکه عصبی میشین چیه؟ _ دست خودم نیست وقتی یچیزی میره رو مخم عصبی میشم + خب از کی اینطوری میشید؟ _ از زمانی که یه اتفاقی افتاد + خب میشه اون اتفاق رو توضیح بدید _ تو اون مورد دخالت نکن و از جاش پاشد + ولی من دکترتونم باید بدونم _ درمورد چیزایی که به تو مربوط نیست دخالت نکن + ولی .... که آمد سمتم که چسبیدم به میز _ گفتم دخالت نکن + اگه ندونم پس چجوری درمانتون کنم ؟ _ درمان نکن پس + ولی من به مادرتون قول دادم_ فقط چند روز اینجا بمون وبعدش هم برو و به مامانم بگو که درمان نمیشه + شما دلتون شکسته مگه نه؟ _ از کجا به این نتیجه رسیدی؟ + از رفتار هاتون شما احتیاج به عشق دارین _ تو این دنیا چیزی به نام عشق وجود نداره + چرا موجود داره _ انسان ها فقط به خاطر نیازشون به یه انسان نزدیک میشن
اون واقعا دلش خیلی شکسته بود طوری که اعتقادی به عشق نداشت.......

( منتظر پارت های دیگه باشیننن)
دیدگاه ها (۳)

سلام نفسامممم.چطورین خوبین؟ عشقام من یه مدت بودثرم خیلی شلوغ...

عشق جنونPart2 دنبالش راه افتادم سمت دفترش که جلوی یه در مشکی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط