خلاصه داستان جونکوک

خلاصه داستان جونکوک

اسم تو : انیا. اسم دوست تو : لیا و میا

تعداد پارت : 20


خلاصه : تو جونکوک سه سال بود ک ازدواج کرده بودین و تو بچه دار نمیشدی و جونکوک خیلی باهات سرد شده بود و اصلا بهت اهمیت نمیداد اینجا جونکوک ی مافیاس و تو خبر نداری ازش

( بنظرتون بزارم یا نه )
رمان تهیونگ دیگ نمیزارم منظورم ادامش نمیدم بعد از این رمان جونکوک از تهیونگ میزارم بای بای ❤💋🥺
دیدگاه ها (۲)

پارت 1در ذهن جونکوک : صبح از خواب بیدار شدم رفتم صبحانه خورد...

پارت 2اگه این علامت (+) رو گذاشتم یعنی نویسنده داره حرف میزن...

فیک میخوام بنویسم عشقام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط