آمد

آمد
نشست
هیچ نگفت
و با چشم هایش
دلم را گره زد به بند دلش
و رفت
دیدگاه ها (۲)

گفتم : میدونی؟آدما هیچوقت نمیرناصلا رفتنی در کار نیستنمیشه ک...

خدایــــــــــا دخالتـــــ نمے کنمـــــفقط گــــــــــاهے حس...

ﺩَﺭﺩﻫــــــــﺎﯾَﻢ ﺭﺍ ﻻﯾـــــــڪ ڪــــَـﺮﺩَﻧــــﺪ✔ﻭ ﮔﻔـــــﺘَ...

تو خستگی را لای انگشتانت دود می کنیمن زندگی ام را پای چشمانت...

...

رز سرخ

چشم من خیره به عکس حرمت بند شده :) با چه حالی بنویسم که دلم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط