آنالی داشتم از سرما یخ میزدم ولی غرورم اجازه نمیداد برم داخل اگه هم ...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦

𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟑𝟗

آنالی: داشتم از سرما یخ میزدم ولی غرورم اجازه نمی‌داد برم داخل اگه هم بخواستم برم در قفل بود.
دیگه نتونستم تحمل کنم‌ واز روی صندلی بلند شدم.
در تراس شیشه ای بود از داخل تراس به داخل نگاهی انداختم که دیدم جونگ کوک خوابه.
چند تقه ای به در زدم ولی انگار نه انگار.

آنالی:آهای جونگ کوک(داد

هوفففف
محکم با دستام زدم به شیشه ولی نه بیدار نمیشد.
دیگه چاره ای نداشتم گوشه تراس نشستم و توی خودم جمع شدم که چشمام کم کم گرم شد و بخواب رفتم.

............
با برخورد نور به چشمام بیدار شدم هنوز توی تراس بودم.
یعنی حتی فکر نکرد که من سرما میخورم.
صدام بدجور گرفته بود و سرم درد میکرد.
بزور از روی زمین بلند شدم و دستمو به دیوار گرفتم.
در تراس هنوز قفل بود.
چه بهتر همین جا بمیرم دیگه نمی‌خواد هر روز تحقیر های اونو بشنوم.
محکم افتادم کف زمین دیگه جونی نداشتم.
چشام تار میدید و دیگه هیچی نفهمیدم.

.................

دکتر:بدنش بدجور ضعیف شده هرجور ضربه ای بهش می‌تونه باعث مرگش بشه پس بهتره خیلی مواظبش باشین.
واین دارو هایی که میگم رو حتما باید براش بخرید و طبق ساعتش مصرف کنن.

کوک:هوم باشه.

دکتر:من دیگه میرم اگه چیزیش شد بهم خبر بدید.

کوک: حتماً.

دکتر: فعلا خداحافظ (از اتاق رفت بیرون

کوک: بیدار شدی؟

آنالی:هوم(بی حال

کوک:بشین تا قرصاتو بهت بدم.

آنالی:باشه(بی حال
بزور روی تخت نشستم هر لحظه ممکن دوباره بیافتم که جونگ کوک کمرمو گرفت.

کوک: عاقبت گوش نکردن به حرفام همین میشه.
بیا این قرص رو بگیر.

آنالی:ازش قرص رو گرفتم و خوردم.
آروم روی تخت دراز کشیدم و چشمامو بستم.

کوک:بسه چقد می‌خوابی.

آنالی:خستمه فقط می‌خوام بخوابم.

کوک: اینطوری فقط تبت بالاتر می‌ره.

آنالی:..............

ادامه دارد..................∆
دیدگاه ها (۰)

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒𝟎آنالی:ولم کن حالم بده.کوک:که اینطور.آنالی: چش...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒𝟏از روی صندلی بلند شدم هنوز دو قدم برنداشته بو...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟑𝟖روی تخت دراز کشیدم وبه سقف زل زدم.هروقت به کس...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟑𝟕کوک: بهتره دیگه بدون اجازه من از اتاق بیرون ن...

#why_himpart:88آروم چشامو باز کردم و به کنارم نگاه کردم.جونگ...

سرزمین باشکوه نگهبان آتش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط