من آبستن دردم
من آبستن دردم
آبستن دردی نامأنوس
این روز ها دردم به بی نهایت رسیده
آنقدر که شب ها بی خواب می شوم
من سالهاست باردار این ناشناختگی بودم
من به این برآمدگی عادت داشتم، اما
این روزها دردم به بی نهایت رسیده ...
هر روز در تنهایی خویشتن زجه می زنم
دیگر گریه هم کارساز نیست ...
چیزی درونم – شاید مسیحایی حیات بخش – فریاد بشارت می دهد :
"حادثه ای در راه است..."
اما من در خلسه ای .... مبهوت و گنگم ...
آیا این درد در من زاییده می شود؟
آیا خویشتن من تهی خواهد شد؟
من وقوع یک حادثه را ایمان خواهم آورد ...
آیا این خداوند را خشنود خواهد کرد؟
آبستن دردی نامأنوس
این روز ها دردم به بی نهایت رسیده
آنقدر که شب ها بی خواب می شوم
من سالهاست باردار این ناشناختگی بودم
من به این برآمدگی عادت داشتم، اما
این روزها دردم به بی نهایت رسیده ...
هر روز در تنهایی خویشتن زجه می زنم
دیگر گریه هم کارساز نیست ...
چیزی درونم – شاید مسیحایی حیات بخش – فریاد بشارت می دهد :
"حادثه ای در راه است..."
اما من در خلسه ای .... مبهوت و گنگم ...
آیا این درد در من زاییده می شود؟
آیا خویشتن من تهی خواهد شد؟
من وقوع یک حادثه را ایمان خواهم آورد ...
آیا این خداوند را خشنود خواهد کرد؟
- ۲۳۷
- ۱۶ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط