اندکی صبر کن ای بار سفر بسته به دوش

اندکی صبر کن ای بار سفر بسته به دوش

ارزش عشق نه اینست تو ارزان مفروش

اندکی صبر کن ای خسته حذر کن ز سفر

چشم دل باز کن از روزنه دنیا منگر

اندکی بیش نمانده ست از این جان تهی

بر من غمزده یک بار دگر کن نگهی

بی تو آرام ندارد دل وامانده ،مرو

خاطرت کنج دل غمزده جا مانده ،مرو

بنگر دیده ی خونی که روان است چو رود

میروی لیک نه از خاطرم ای بود و نبود

این دل آن نیست که از یاد برد خاطر تو

گفتمت راز دلم ، خواه بمان ،

خواه برو..
دیدگاه ها (۷)

دوســــــــــتان عــــــــــزیـــــــــــــــزم امــــــ...

رک بگویم!پیش چشمت اهل مِن مِن نیستمظاهرت را دوست دارم، فکر ب...

هرکسی یک جورقلبم راشکستطعنه برجانم زد و از من گذشت...هیچ کس ...

ــــــــــــــــــــــامروز نه آغاز و نه انجام جهان استای بس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط