وقتی که حالت از غم دنیا گرفته است
وقتی که حالت از غم دنیا گرفته است
حال من و تمــــام غزلــها گرفته است
دلشوره های خود بخود چند روز پیش
حالا چقدر یک شبه معنا گرفته است
بعد از تـو جای آن همه تاب و تب مرا
مشتی چرا و باید و اما گرفته است
این سرنوشت غمزده تاوان عشق را
روزی هــزار مرتبـه از ما گرفته است
حتی خدا نخواست ببیند در این جهان
کار دو عاشق اینهمه بالا گرفته است
یک لحظه چشم بستم و دیدم کسی برام
تصمیـــم گریـــــه آور کبری گرفتـــــه است
حالا منـــــم، و میــز و دو فنــجان قهـوه و...
مردی که روی صندلی ات جا گرفته است
حرفــــی نمــــی زنم نکند بـــــرملا شود
بغضی که توی حنجره ام پا گرفته است
دارد بـــه عمق فاجعه پــــی می برد دلم
نفرین نکن که آه تو من را گرفته است!
حال من و تمــــام غزلــها گرفته است
دلشوره های خود بخود چند روز پیش
حالا چقدر یک شبه معنا گرفته است
بعد از تـو جای آن همه تاب و تب مرا
مشتی چرا و باید و اما گرفته است
این سرنوشت غمزده تاوان عشق را
روزی هــزار مرتبـه از ما گرفته است
حتی خدا نخواست ببیند در این جهان
کار دو عاشق اینهمه بالا گرفته است
یک لحظه چشم بستم و دیدم کسی برام
تصمیـــم گریـــــه آور کبری گرفتـــــه است
حالا منـــــم، و میــز و دو فنــجان قهـوه و...
مردی که روی صندلی ات جا گرفته است
حرفــــی نمــــی زنم نکند بـــــرملا شود
بغضی که توی حنجره ام پا گرفته است
دارد بـــه عمق فاجعه پــــی می برد دلم
نفرین نکن که آه تو من را گرفته است!
- ۵۷۲
- ۱۰ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط