واکس میزنم
واکس میزنم
سالهاست مشغول این کارم
واکس میزنم
کفش هارا
ولی واکس زدن برایم
آیس کریم(شیر یخ) نمی شود.
بادبادک(کاغذ پران) نمی شود.
دو چرخه هم نمی شود.
لباس تازه نمی شود.
کفش هم نمی شود.
و میدانی حتا. . .
کتغ نان نمی شود.
نان هم نمی شود.
****
سالهاست میخوابم
بروی کارتن پاره ی کاغذی
سقف را خواب نمی بینم.
بستر نرم را خواب نمی بینم.
لحاف گرم را خواب نمی بینم
چهار دیواری امن را نیز هم
سکون را هم نمی بینم.
در خوابم رنگها را هم نمی بینم.
خوابهایم سیاه و سفید شده اند.
جهان رنگهایم را ربوده است.
****
آری. . .
سالهاست که من ادامه دارم.
گاهی احمدم.
گاهی محمودم.
گاهی رضا .
گاهی مقصودم.
گاهی دخترم.
گاهی پسرم.
جنسیت در من تغیری نمی آورد
گاهی پسرک معدن چیم.
گاهی هم از حمال.
گاهی پدرم کفاش است.
گاهی هم کارگر بی مزد است،
عقب کارخانه ای در بسته.
گاهی کراچی کهنه را به عقب میکشید .
و گاهی شخم میزد زمین های ارباب را .
کمرش همیشه زیر بار گران کار خم است .
****
سالهاست که من تکرارمیشوم، بدوم هیچ تغیری
هنوز خانه من سقف ندارد.
در ندارد.
دیوار ندارد.
شب ها از سردی می لرزم.
شب ها گرسنه می خوابم.
شب ها از درد خاموشانه می گریم.
سالهاست چشمان من هزاران سوال دارند.
****
آری
جنسیت در من تغیری نمی آورد.
موهایم کوتاه باشد یا دراز چه فرقی میکند.
سالهاست با شامپو بیگانه است.
با شانه بیگانه است.
با نوازش بیگانه است.
****
دامنم پر چین باشد یا شلوار
هردو بی رنگ اند و پوسیده
فرقی ندارد دختر باشم یا پسر
باید خانه ارباب را بروبم
باید رختهای ارباب را بشورم
باید در کارخانه ارباب کار کنم
باید در کوره ی خشتپزی ارباب خشت بزنم
در کارگا ه اش برایش قالین ببافم
و مرگ را تجربه کنم
فرق نمی کند که کودکم یا نو جوان
سالهاست در این جهان سیاه پیر شده ام
پیر شدم
من پیر شدم
****
بار ها بمن تجاوز کردن
گاهی پسر ارباب
گاهی خود ارباب
گاهی ملای کور محل
گاهی پیش نمار مسجد
گاهی پولیس
گاهی سرباز
گاهی در قصر جنگسالار
گاهی در محل حاکم شهر
گاهی قاضی
گاهی شنعه
گاهی شیخ
گاهی محتصب
گاهی بنام قانون
گاهی بنام
حقوق کودک
گاهی بنام سازمان ملل
بار ها بمن تجاور کردن
****
من کودکم
که کودکیم در پنجه های این سیستم
و در آغوش این غول بی سر و پا
نابود شده است
من شگوفه ی هستم در تاراج طوفان
مرا دریاب
مرا دریاب
سالهاست مشغول این کارم
واکس میزنم
کفش هارا
ولی واکس زدن برایم
آیس کریم(شیر یخ) نمی شود.
بادبادک(کاغذ پران) نمی شود.
دو چرخه هم نمی شود.
لباس تازه نمی شود.
کفش هم نمی شود.
و میدانی حتا. . .
کتغ نان نمی شود.
نان هم نمی شود.
****
سالهاست میخوابم
بروی کارتن پاره ی کاغذی
سقف را خواب نمی بینم.
بستر نرم را خواب نمی بینم.
لحاف گرم را خواب نمی بینم
چهار دیواری امن را نیز هم
سکون را هم نمی بینم.
در خوابم رنگها را هم نمی بینم.
خوابهایم سیاه و سفید شده اند.
جهان رنگهایم را ربوده است.
****
آری. . .
سالهاست که من ادامه دارم.
گاهی احمدم.
گاهی محمودم.
گاهی رضا .
گاهی مقصودم.
گاهی دخترم.
گاهی پسرم.
جنسیت در من تغیری نمی آورد
گاهی پسرک معدن چیم.
گاهی هم از حمال.
گاهی پدرم کفاش است.
گاهی هم کارگر بی مزد است،
عقب کارخانه ای در بسته.
گاهی کراچی کهنه را به عقب میکشید .
و گاهی شخم میزد زمین های ارباب را .
کمرش همیشه زیر بار گران کار خم است .
****
سالهاست که من تکرارمیشوم، بدوم هیچ تغیری
هنوز خانه من سقف ندارد.
در ندارد.
دیوار ندارد.
شب ها از سردی می لرزم.
شب ها گرسنه می خوابم.
شب ها از درد خاموشانه می گریم.
سالهاست چشمان من هزاران سوال دارند.
****
آری
جنسیت در من تغیری نمی آورد.
موهایم کوتاه باشد یا دراز چه فرقی میکند.
سالهاست با شامپو بیگانه است.
با شانه بیگانه است.
با نوازش بیگانه است.
****
دامنم پر چین باشد یا شلوار
هردو بی رنگ اند و پوسیده
فرقی ندارد دختر باشم یا پسر
باید خانه ارباب را بروبم
باید رختهای ارباب را بشورم
باید در کارخانه ارباب کار کنم
باید در کوره ی خشتپزی ارباب خشت بزنم
در کارگا ه اش برایش قالین ببافم
و مرگ را تجربه کنم
فرق نمی کند که کودکم یا نو جوان
سالهاست در این جهان سیاه پیر شده ام
پیر شدم
من پیر شدم
****
بار ها بمن تجاوز کردن
گاهی پسر ارباب
گاهی خود ارباب
گاهی ملای کور محل
گاهی پیش نمار مسجد
گاهی پولیس
گاهی سرباز
گاهی در قصر جنگسالار
گاهی در محل حاکم شهر
گاهی قاضی
گاهی شنعه
گاهی شیخ
گاهی محتصب
گاهی بنام قانون
گاهی بنام
حقوق کودک
گاهی بنام سازمان ملل
بار ها بمن تجاور کردن
****
من کودکم
که کودکیم در پنجه های این سیستم
و در آغوش این غول بی سر و پا
نابود شده است
من شگوفه ی هستم در تاراج طوفان
مرا دریاب
مرا دریاب
- ۳.۶k
- ۰۲ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط