شبهای سرد بی تو بودن سخت یلداست
شبهای سرد بی تو بودن سخت یلداست
ماه رخت می گیرد از من هر قراری
می خواهمت از عقل کاری بر نیاید
وقتی که در این عاشقی بی اختیاری
در سینه این دل می تپد انگار از درد
کوبیده خود را بر قفس باز این قناری
من دلخوش پایان این پاییز هستم
روزی که بر خاک کویر دل بباری
ای آنکه میمیرم برای خنده هایت
کی میشود بر شانه هایم سر گذاری؟
سرچشمه ی اشعار من می جوشد از تو
آغوش وا کن تا شود این چشمه جاری
ماه رخت می گیرد از من هر قراری
می خواهمت از عقل کاری بر نیاید
وقتی که در این عاشقی بی اختیاری
در سینه این دل می تپد انگار از درد
کوبیده خود را بر قفس باز این قناری
من دلخوش پایان این پاییز هستم
روزی که بر خاک کویر دل بباری
ای آنکه میمیرم برای خنده هایت
کی میشود بر شانه هایم سر گذاری؟
سرچشمه ی اشعار من می جوشد از تو
آغوش وا کن تا شود این چشمه جاری
- ۸.۸k
- ۱۰ دی ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط