میخ در که با خون آغشته شد

میخ در که با خون آغشته شد
فهمیدم دیگه محسن کشته شد
ای وای مادرم....
دیدم مادر با روی کبود
افتاد از نفس تو آتیش و دود
ای وای مادرم....
دیدم مادر با روی کبود
گفتم تو دلم این رسمش نبود
ای وای مادرم....
این که میزنی مادر منه
بس کن بی حیا دستت بشکنه
ای وای مادرم....
سوخته چادرت بین شعله ها
دست و پا نزن زیر دست و پا
ای وای مادرم...
دیدگاه ها (۱)

یارب بیاونذرعلی راقبول کنزهراشفابگیردوحیدرفداشود

نظر اقا درباره اقای یزدی

نظر اقا درباره اقای مصباح

اجباری...

عشقی از جنس نیجیرین پارت۷

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط