قاتل زنجیرای من ⛓️🩸(۱۴)

قاتل زنجیرای من ⛓️🩸(۱۴)

تو راه پاساژ بودیم که چشم هام گرم خواب شده که حس کردن دست گرمی روی شونه هام نوازش موهام با اون انگشت ها کشید صدای بمِ اش شنیدم
_ بیدار شو کوچولو *بمِ، سرد*
چشمامو باز کردم به چشم های کشیدش از نگاه سردش حس کردم دارم سرما میخورم سرم رو آوردم پایین از ماشین آروم پیاده شدم به پشت ام نگا کردم تهیونگ هم پیاده شده داره میره سمت پاساژ منم دنبالش رفتم که به در ورودي رسیدیم برگشت بهم نگا کرده لب زد
_ ازم دور نمیشی کوچولو *بم‌ِ، سرد*
بعد همین حرفش منتظر نبود منم رفتم دنبالش کلی لباس ها وسایل خریده برام تو یک‌لحظه حواسم‌پرت یه گربه شده که داشتم بازی می‌کردم نازش می کردم صدای قدم های محکم رو شنیدم که صدای تهیونگ سرد زمستانی رو شنیدم
_ بچه گفتم ازم دور نمیشی هوم * بمِ ، سرد *
+ببخشید حواسم پرت شده *لرزش ، ترس *
_ از تنبیه ات هیچی کم نمیشه حالا بلند شو *دستوری ، سرد *
سرشو تکون داد بلند شده دنبال تهیونگ رفت تهیونگ نشسته تو ماشین در رو باز کرده نشسته تهیونگ شروع کرده به رانندگی همینجوری به بیرون سرشو برگردون به صورت جدی خونسرد تهیونگ زل زده سر تهیونگ برداشت نگاش کرد چشمای قهوی سوخته رو دید از سرمای توش حس می‌کرد گونه هاش سرخ شده سرشو آورد پایین که حس دست های کشیده تهیونگ روی چونه اش بلند کرد
_ کوچولو چرا خجالت میکشی هوم *آروم، سرد *
+ نه بابا *آروم *
تهیونگ هومی کشیده سرشو برگردون حواسش رو به رانندگی داده ا/ت سرشو برگردون به بیرون زل زده تا اینکه به عمارت رسیدن پیاده شده دنبال تهیونگ راه افتاد که تهیونگ وایساده لب زد؛
_ برو سمت اتاق خواب تا بیام *دستوری ، سرد *
بعد از حرفش منتظر نشده دستور داده خریدها رو ببرن بالا خودشم رفت سمت اتاق کارش نشسته روی میزه اون مرتیک اونجا چیکار می‌کرد قرار چی بشه این بازی تا که ادامه قتل مامانم که به شکل مرموز بود و الان اون مرتیک پیدا شه شده همه این زندگی دست اون مرتیک بود مادرش رو اون کشته یا از سر کینه بود
_ اه لعنت بهشون *داد، عصبی *
انداختن پرونده های میزه روی زمین لگد زدن به میز شکوندن گلدون ها خونی شدن شدن دستش زانو زدن روی میز بلند خندیدن سادیسمی نگا کردن به تیک شکسته اینه دیدن قیافه مادرش و ا/ت به خودش اومد در آتا کار بازشده بود دید ا/ت جلوش زانو زده داره گریه میکنه هی تکونش میده چرا همه تاره کم کم چشماش بست شده که ا/ت بلند داد زد نگهبان ها اومدن زنگ زدن به دکتر تا اینکه دکتر رسید با کمک نگهبان بردن اتاق روی تخت گذاشتن شروع کرده به پانسمان معاینه کردن تمامه وقت ا/ت بغل تخت نشسته بود داشت به صورت تهیونگ نگا می کرد تا اینکه کار دکتر تمومه شده دکتر لب زد ؛
& خانم پانسمان و کارم تمومه شده می تونم برم *تعظيم، *
+ اوه حالشون چطور آره می تونی *آروم، نگرانی *
& حمله بهشون دست داده بی زحمت *احترام، *
دکتر بعد از حرفش از اتاق خارج شده ا/ت همینجوری زل زده بود به صورت تهیونگ دست شو برد جلو موهای تهیونگ نوازش کرد کم کم نفهمیدم چیشده چشماش بست شده .....[ادامه دارد]


سلام اینم از پارت جدید شرط هاش * ۳۰ لایک ، ۵کامنت ، ۳تا بازنشر *
دیدگاه ها (۸)

فالوشه کنید پرنسسا https://wisgoon.com/dhbnk

گمم نکنید اسمم رو تغییر دادم🦦❤️‍🩹

پارت ۱۲:عمو های من مافیان

قاتل زنجیرای من ⛓️🩸[p۱۳]تهیونگ دستور رود داده خدمتکار وارد ا...

پارت ۱۳: عمو های من مافیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط