یه شب گفتیم توی تراس کباب بزنیم با ساندیس بخوریم اوایل ا

یه شب گفتیم توی تراس کباب بزنیم با ساندیس بخوریم. اوایل ازدواج. سیسیل توی تراس بود و من میز می‌چیدم. کبابها حاضر شدن. سیخ گوجه ها رو بدون اینکه توی ظرف بکشه گرفت دستش بیاره سر میز خالی کنه که یک آن گوجه ها از توی سیخ لیز خوردن و همشون پخش زمین شدن. و دعوای ما سر هیچ شروع شد. اون
شب یادم نمیاد سر چی دعوا کردیم ولی یکی از بزرگترین دعواهای زندگیمون شد. فرداش سیسیل پیغام داد توی کارِش یه گره گنده افتاده و فکرش شدیدا درگیر بود و اون گوجه ها جرقه‌ی بیرون پاشیدن خشمش شدن. شبش با هم کلی حرف زدیم به هم حق دادیم که گاهی(یکی دو بار در سال نه بیشتر)
اینجوری آدم کنترل از دستش در بره و روز رو خراب کنه. مهم اینه که بعدا راجع بهش حرف بزنیم و کسی دلخور نمونه. دیشب اتفاق ساده‌ای افتاد و من به حد مرگ عصبانی شدم. صبح پیغام دادم ببخشید دیشب واقعا دست خودم نبود. جواب داد حواسم بود، گوجه‌هات از سیخ افتادن. فدای سرت ♥️

💭#Caption
#کپشن
#استوری
دیدگاه ها (۰)

زن‌ها خیلی چیزها را زودتر از مردها می‌فهمند. مثلاً هر خطی که...

‏یه‌چیز جالبی خوندم؛ می‌گفت:می‌دونی کی رو نباید از دست بدی؟ک...

‏«دفن اسرار» یکی از آداب جداییه.‏به احترام عشق، دوستی یا حتی...

چقدر این جمله خوبه... «حاصل عمرش فقط آنچه کرده بود، نبود. آن...

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭¹⁴ یه نیم ساعتی گذشت که غذا آماده شد...

معشوقه دشمن فصل دوم P⁴⁶شب ـ عمارت جئون ـ ساعت ۱۰ـــ‌هیونا‌ــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط