سیلام علیکم عشقولیا اینم پارت نظرررررررررررررررریادت نره
سیلام علیکم عشقولیا اینم پارت۹ نظرررررررررررررررریادت نرههههههههههههه
◈ستارگان عاشق◈
پارت➒
لباشو از رو لبام برداشت،سرشوانداخت پایین،داشتم میلرزیدم،بلند شدم و در اتاقو باز کردم،همه با تعجب بهم نگاه میکردند،انگار رو آسمونام بالا سرم آتیش بازی بود،بهشون توجه نکردم،ایون جونگ و جیون گفتن: هیومیننن!! همونطوری با حالت گیج و منگی رفتم سمت در و درو باز کردم.رفتم سمت حیاط مدرسه و نشستم رو یکی از نیمکتا ساعتمو نگاه کردم،۵ دیقه دیگع باید میرفتم کلاس.///
◇سهون◇
به جای خالیش خیره شده بودم،من واقعا چم شده،همه اون چیزایی که بهش گفتم راست بود،اما این شرط برای من این جسارتو ایجادکرده بود که احساساتمو بروز بدم،این فقط یه شرطه سهون،خودتو نباز.بکهیون و چن و شیومین و سوهو اومدن تو
بکهیون:هی هی هی پسر با هیومین چیکار کردی؟
سوهو:ممکنه خیلی چیزا امکان داشته باشه،اما این مهم نیس ۵ دیقه دیگه کلاس آهنگ نویسی داریم.شیومین:اه میشه تو فکر درس نباشی؟سوهو:مگه میشه مگه داریم؟
چن اومد سمتمو گفت:سهون خوبی چرا خشکت زده؟ سوهو اومد گفت بزار ببینم چشه.اومد روبروم نشست ،دستشو رو قلبم گذاشت و گفت:ضربان قلبیش عادی نیس من مشکوکم این یه کاری کرده اما اثبات کردنش یکم سخته.بهم خیره شد،سرشو اورد نزدیکترو گفت:اونقدرم سخت نبود،انگشتشو رو لبم کشید،جیغ کشیدم:هی!
خودمو جمع و جور کردم.داشت ریز ریز میخندید چپ چپ نگاش کردم:ها؟
سوهو:ببین
انگشتشو اورد جلو صورتم رژ لبی بود،لبامو گاز گرفتم.
سوهو:بچه ها ببینین...
سریع جلوی دهنشو گرفتم؛دستشو محکم گرفتم و انگشتشو گرفتم و پاکش کردم،
داشت میخندید گفت:اوه اوه اس ام چه خواهد کرد،بکهیون :چیه اینم با هیومین رابطه داره،اولالا قاتل اس ام دست ب کار میشود و سهون را به قتل میرساند ،
دیرین دیرین.همشون خندیدن،سوهو:هی گایز بیخیال بدویین کلاس الان شروع میشه دستمو کشید و از خوابگاه رفتیم بیرون///
۩کریس۩
دیگه داشتم واقعا میباختم سهون بیش از حد بیشرفه.شاید بخاطر غرور و سرد بودنمه،ولی غرور ایززز مای استایل،چجوری این اخلاق چندسالمو بزارم کنار؟رفتم سمت سالن اصلی دیدم هیومین با حالت گیج و منگی داره میره سمت سالن اصلی.اوووف نه نه منت کشی ایز نات مای استایلللللل ولی ۲ میلیون دلاره،پولم ایز مای استایل وای خدای مننننن.بزار یکم فکر کنم اهان فهمیدم چیکار کنم،لبخند شرورانه زدم و رفتم سمت سالن اصلی.
✠هیومین✠
دختر انقدر بی جنبه نبااااش ولش چن،بیخیالش باچ،ولییی نموتونم ولش چنم،ولش نچنم؟ نه ولش میچنم،نفس عمیق کشیدم،موهامو درست کردم،جریان زیادی لوس شد وایسا حالشو میگیرم، ولی ولی.اه ولی و درد،آه کلا هنگیدم به حرف دلم گوش کنم یا مغزم؟دل برات هیجان و دردسر درست میکنه ولی عقل نجاتت میده،خوب من دنبال چیم؟پاهامو کوبیدم زمین آه دیوونه شدم با قدم های محکم رفتم سمت طبقه سوم،مدرسه خیلی باحالی بود یه پل شیشه ای از بالاسرمون رد میشد که هرکی بالابودو میدیدم هرکی اون بالا بود میتونست کل طبقه اولو ببینه،از پله ها رفتم بالا،من یه دختر دیوونه م چرا همش دنبال دردسرم بازم میخوام به حرف دلم گوش کنم؟
تو طبقه سوم یه عالمه کلاس بود دنبال اسم کلاسی که قراربود توش درس بخونم میگشتم،(گیتار3) اسمشو دیدم لبخند زدم و درو باز کردم،واااو چه کلاس بزرگی بود ۵۰ نفر توش جا میشد،نفس عمیق کشیدمو گفتم:هیومین فایتینگ
گروه گرلز جنریشن و میس آ و گات سون و گروه خودم اونجا رو نیمکتا نشسته بودن،رفتم سمت کیوری یکم دور و برمو نگاه کردم،یهو کای و سوهو و اکسوایا رو دیدم،دندونامو فشردم،گفتم :سویون تو این کلاس،چندتا گروه هس؟
سویون:میس آ وگات سون و گرلز جنریشن و اکسو و خودمون.
_خدایا دیگه منو نمیبینی منم بنده تو ام،چرا از من غافل شدی و داشتم ادای گریه کردنو در می آوردم،۴ تا ردیف نیمکت بود.ردیف اول سمت راست،گرلز جنریشن و میس آ،ردیف دوم،تی آرا و ردیف سوم اکسو و ردیف چهارم گات سون،بعضی از نیمکتا خالی بود،بعضی از نیمکتای اکسوایا خالی بود یهو دیدم سهون خودشو خوشگل کرده بود و اومد رو نیمکتی که تو ردیف بغلی کناریم میشه نشست،جیون اومد کنارم نشست.گفتم:کجا بودی؟
=اوه داشتم با سوزی حرف میزدم
_کوش؟=اوناهاش.)لبخند زدم و براش دست تکون دادم،برام دست تکون داد و خندید،خیلی دختر خوش قلبیه و صمیمیه،به ردیف اکسو نگاه کردم کریس داشت یه چیزی مینوشت چانیول و بکهیون کنارش نشسته بودن و کمکش میکردن،حوصله کنجکاویو نداشتم.تصمیم گرفتم سرم تو لاک خودم باشه.دیگه هم به کسی محل نمیدم و راحت زندگیه خودمو میکنم.ته یون اومد پیشمو گفت:هیومین،لبخند زدم:اونییییی
خیلی ذوق زده شده بودم.یه جعبه ای که روبان پیچ شده بودو گذاشت رو نیمکت و گفت:همچی روبراهه؟_نه دردسرام بیشتر شده اونی=این کمکت میکنه.خیلی ناراحت به نظر میای و خیلی فکرت مشغوله،اون دختر شاد و مهربون و پرا
◈ستارگان عاشق◈
پارت➒
لباشو از رو لبام برداشت،سرشوانداخت پایین،داشتم میلرزیدم،بلند شدم و در اتاقو باز کردم،همه با تعجب بهم نگاه میکردند،انگار رو آسمونام بالا سرم آتیش بازی بود،بهشون توجه نکردم،ایون جونگ و جیون گفتن: هیومیننن!! همونطوری با حالت گیج و منگی رفتم سمت در و درو باز کردم.رفتم سمت حیاط مدرسه و نشستم رو یکی از نیمکتا ساعتمو نگاه کردم،۵ دیقه دیگع باید میرفتم کلاس.///
◇سهون◇
به جای خالیش خیره شده بودم،من واقعا چم شده،همه اون چیزایی که بهش گفتم راست بود،اما این شرط برای من این جسارتو ایجادکرده بود که احساساتمو بروز بدم،این فقط یه شرطه سهون،خودتو نباز.بکهیون و چن و شیومین و سوهو اومدن تو
بکهیون:هی هی هی پسر با هیومین چیکار کردی؟
سوهو:ممکنه خیلی چیزا امکان داشته باشه،اما این مهم نیس ۵ دیقه دیگه کلاس آهنگ نویسی داریم.شیومین:اه میشه تو فکر درس نباشی؟سوهو:مگه میشه مگه داریم؟
چن اومد سمتمو گفت:سهون خوبی چرا خشکت زده؟ سوهو اومد گفت بزار ببینم چشه.اومد روبروم نشست ،دستشو رو قلبم گذاشت و گفت:ضربان قلبیش عادی نیس من مشکوکم این یه کاری کرده اما اثبات کردنش یکم سخته.بهم خیره شد،سرشو اورد نزدیکترو گفت:اونقدرم سخت نبود،انگشتشو رو لبم کشید،جیغ کشیدم:هی!
خودمو جمع و جور کردم.داشت ریز ریز میخندید چپ چپ نگاش کردم:ها؟
سوهو:ببین
انگشتشو اورد جلو صورتم رژ لبی بود،لبامو گاز گرفتم.
سوهو:بچه ها ببینین...
سریع جلوی دهنشو گرفتم؛دستشو محکم گرفتم و انگشتشو گرفتم و پاکش کردم،
داشت میخندید گفت:اوه اوه اس ام چه خواهد کرد،بکهیون :چیه اینم با هیومین رابطه داره،اولالا قاتل اس ام دست ب کار میشود و سهون را به قتل میرساند ،
دیرین دیرین.همشون خندیدن،سوهو:هی گایز بیخیال بدویین کلاس الان شروع میشه دستمو کشید و از خوابگاه رفتیم بیرون///
۩کریس۩
دیگه داشتم واقعا میباختم سهون بیش از حد بیشرفه.شاید بخاطر غرور و سرد بودنمه،ولی غرور ایززز مای استایل،چجوری این اخلاق چندسالمو بزارم کنار؟رفتم سمت سالن اصلی دیدم هیومین با حالت گیج و منگی داره میره سمت سالن اصلی.اوووف نه نه منت کشی ایز نات مای استایلللللل ولی ۲ میلیون دلاره،پولم ایز مای استایل وای خدای مننننن.بزار یکم فکر کنم اهان فهمیدم چیکار کنم،لبخند شرورانه زدم و رفتم سمت سالن اصلی.
✠هیومین✠
دختر انقدر بی جنبه نبااااش ولش چن،بیخیالش باچ،ولییی نموتونم ولش چنم،ولش نچنم؟ نه ولش میچنم،نفس عمیق کشیدم،موهامو درست کردم،جریان زیادی لوس شد وایسا حالشو میگیرم، ولی ولی.اه ولی و درد،آه کلا هنگیدم به حرف دلم گوش کنم یا مغزم؟دل برات هیجان و دردسر درست میکنه ولی عقل نجاتت میده،خوب من دنبال چیم؟پاهامو کوبیدم زمین آه دیوونه شدم با قدم های محکم رفتم سمت طبقه سوم،مدرسه خیلی باحالی بود یه پل شیشه ای از بالاسرمون رد میشد که هرکی بالابودو میدیدم هرکی اون بالا بود میتونست کل طبقه اولو ببینه،از پله ها رفتم بالا،من یه دختر دیوونه م چرا همش دنبال دردسرم بازم میخوام به حرف دلم گوش کنم؟
تو طبقه سوم یه عالمه کلاس بود دنبال اسم کلاسی که قراربود توش درس بخونم میگشتم،(گیتار3) اسمشو دیدم لبخند زدم و درو باز کردم،واااو چه کلاس بزرگی بود ۵۰ نفر توش جا میشد،نفس عمیق کشیدمو گفتم:هیومین فایتینگ
گروه گرلز جنریشن و میس آ و گات سون و گروه خودم اونجا رو نیمکتا نشسته بودن،رفتم سمت کیوری یکم دور و برمو نگاه کردم،یهو کای و سوهو و اکسوایا رو دیدم،دندونامو فشردم،گفتم :سویون تو این کلاس،چندتا گروه هس؟
سویون:میس آ وگات سون و گرلز جنریشن و اکسو و خودمون.
_خدایا دیگه منو نمیبینی منم بنده تو ام،چرا از من غافل شدی و داشتم ادای گریه کردنو در می آوردم،۴ تا ردیف نیمکت بود.ردیف اول سمت راست،گرلز جنریشن و میس آ،ردیف دوم،تی آرا و ردیف سوم اکسو و ردیف چهارم گات سون،بعضی از نیمکتا خالی بود،بعضی از نیمکتای اکسوایا خالی بود یهو دیدم سهون خودشو خوشگل کرده بود و اومد رو نیمکتی که تو ردیف بغلی کناریم میشه نشست،جیون اومد کنارم نشست.گفتم:کجا بودی؟
=اوه داشتم با سوزی حرف میزدم
_کوش؟=اوناهاش.)لبخند زدم و براش دست تکون دادم،برام دست تکون داد و خندید،خیلی دختر خوش قلبیه و صمیمیه،به ردیف اکسو نگاه کردم کریس داشت یه چیزی مینوشت چانیول و بکهیون کنارش نشسته بودن و کمکش میکردن،حوصله کنجکاویو نداشتم.تصمیم گرفتم سرم تو لاک خودم باشه.دیگه هم به کسی محل نمیدم و راحت زندگیه خودمو میکنم.ته یون اومد پیشمو گفت:هیومین،لبخند زدم:اونییییی
خیلی ذوق زده شده بودم.یه جعبه ای که روبان پیچ شده بودو گذاشت رو نیمکت و گفت:همچی روبراهه؟_نه دردسرام بیشتر شده اونی=این کمکت میکنه.خیلی ناراحت به نظر میای و خیلی فکرت مشغوله،اون دختر شاد و مهربون و پرا
- ۱۳.۸k
- ۲۹ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط